آداب و اخلاق هخامنشیان باستان
کیفر گناهان جسمانی در شریعت زردشت، مانند شریعت یهودی، بسیار سخت بود. استمنای با دست را با شلاق زدن مجازات میکردند؛ کیفر لواط و زنا آن بود که زن یا مردی را که مرتکب چنین گونه اعمال میشدند «بکشند، زیرا از مار خزنده و گرگ زوزهکش بیشتر مستحق کشتن هستند.»
شریعت زردشت چنان نبود که بیشوهر ماندن دوشیزگان وزن نگرفتن پسران عزب را تشویق کند، ولی تعدد زوجات و اختیار کردن همخوابگان و کنیزکان مجاز شمرده میشد؛ و این از آن جهت بود که در یک اجتماع، که اساس آن بر سپاهیگری و نیروی نظامی قرار دارد، احتیاج به آن هست که هر چه ممکن است تعداد فرزندان زیادتر شود. «اوستا» در این باره چنین میگوید: «مردی که زن دارد بر آن که چنین نیست فضیلت دارد، و مردی که خانوادهای را سرپرستی میکند بر آن که خانواده ندارد فضیلت دارد، و مردی که پسران فراوان دارد بر آن که چنین نیست فضیلت دارد، و ثروتمند برتر از مردی است که ثروت ندارد؛» اینها همه مقیاسهایی است که مقام اجتماعی متعارف میان ملتهای مختلف را تعیین میکند. خانواده در نظر آنان مقدسترین سازمان اجتماع به شمار میرفت. زردشت از اهورا پرسیده بود که:
ای مقدس دادار گیتی جسمانی، آیا دوم خوشترین جای زمین کجاست؟ پس اهورمزدا گفت: … هر آینه جایی که مرد مقدس خانهای بسازد که دارای آتش و گاو و گوسفند و زن و فرزند و اهل بسیار باشد. پس از آن، گاو و گوسفند بسیار و آرد بسیار علف بسیار و سگ بسیار و زنان بسیار و بچههای بسیار و آتش بسیار و اسباب زندگی خوب بسیار باشد.»
حیوان، و مخصوصاً سگ، جزء لایتجزای
خانواده به شمار میرفت؛ همان گونه که در قسمت آخر ده فرمان موسی نیز
چنین بود. اگر جانوری آبستن بود و جایی نداشت، بر نزدیکترین خانه واجب بود
که از آن پرستاری کند. اگر کسی خوراک فاسد یا بسیار داغ به سگی
میخورانید، به او کیفر سخت میدادند.
چون فرزندان به سن رشد میرسیدند، پدرانشان اسباب کار زناشویی ایشان را فراهم میساختند. کنیزک و همخوابه
گرفتن عنوان تجملی داشت که تنها مخصوص ثروتمندان بود. اعیان و اشراف، چون
برای جنگ به راه میافتادند، پیوسته دستهای از این همخوابگان با خود
همراه میبردند.
در زمان زردشت پیغمبر،
زنان، همان گونه که عادت پیشینیان بود، منزلتی عالی داشتند: با کمال
آزادی، و با روی گشاده، در میان مردم آمد و شد میکردند؛ صاحب ملک و زمین
میشدند و در آن تصرفات مالکانه داشتند و میتوانستند، مانند اغلب زنان
روزگار حاضر، به نام شوهر، یا به وکالت از طرف وی، به کارهای مربوط به او
رسیدگی کنند.
فرزند داشتن نیز، مانند ازدواج، از موجبات بزرگی و آبرومندی بود. پسران برای پدران خود سود اقتصادی
داشتند و در جنگها به کار شاهنشاه میخوردند؛ ولی دختران طرف توجه نبودند،
چه به خانهای، جز خانوادة خود، میرفتند و کسانی، جز پدرانشان، از ایشان
بهرهمند میشدند. از گفتههای ایرانیان قدیم در این باره یکی این است که:
«پدران از خدا مسئلت نمیکنند که دختری به ایشان روزی کند، و فرشتگاه
دختران را از نعمتهایی که خدا به آدمی بخشیده به شمار نمیآورند.»
شاهنشاهی هر سال برای پدرانی که پسران متعدد داشتند هدایایی میفرستاد- تو
گویی بهای خون آن فرزندان را از پیش میپرداخت. زنان شوهردار یا دوشیزگانی
را که از راه زنا باردار میشدند و در صدد سقطجنین بر نمیآمدند، ممکن
بود ببخشند؛ چه، بچهانداختن در نظر ایشان بدترین گناه بود و مجازات اعدام
داشت. در یکی از تفسیرهای زردشتی قدیم، به نام «بندهشن»، وسایل جلوگیری از
باردار شدن ذکر شده، ولی مردم را از توسل به آنها برحذر داشته است؛ از
جمله مطالبی که در آن کتاب آمده یکی این است: «دربارة امر توالد و تناسل
در کتاب مقدس چنین آمده است که چون زن از حیض پاک شود، تا ده شبانروز
آمادة آن است که، چون با مردی نزدیکی کند، باردار شود.»
فرزندان تا سن پنجسالگی به اختیار مادر، و از پنج تا هفت سالگی تحت سرپرستی پدر بودند، و در این سن به مدرسه داخل میشدند. تعلیم و تربیت غالباً منحصر به فرزندان اعیان و ثروتمندان بود. و این کار معمولا به وسیلة کاهنان صورت میگرفت. یکی از اصول رایج آن بود که محل مدرسه نزدیک بازار نباشد، تا دروغ و دشنام و تزویری که در آنجا رایج است مایه تباهی حال کودکان نشود. کتابهای درسی، «اوستا» و شرحهای آن بود؛ مواد درسی شامل مسائل دینی و طب و حقوق میشد؛ درس را از راه سپردن به حافظه فرا میگرفتند، و بندهای طویل را از بر میکردند و مکرر میخواندند. پسران طبقات پایین اجتماع دردسر درس خواندن نداشتند و تنها سه چیز را میآموختند: اسبسواری، تیراندازی، و راستگویی. تعلیمات عالی تا سن بیست یا بیست و چهار سالگی ادامه مییافت، و به بعضی از فرزندان اشراف تعلیمات مخصوصی میدادند که برای فرمانداری استانها و تصدی مشاغل دولتی مهیا شوند؛ ولی آنچه برای همه مشترک بود فرا گرفتن فنون جنگ بود. زندگی دانشجویان در مدارس عالی بسیار دشوار بود، شاگردان صبح زود بیدار میشدند، مسافت زیادی را میدویدند، بر اسبان سرکش سوار میشدند و بسرعت میتاختنند؛دیگر از کارهای این مدارس شناوری، شکار جانوران، دنبال کردن دزدان، کشاورزی و درختکاری، و طی کردن مسافتهای درازی در گرمای شدید تابستان یا سرمای جانگزای زمستان بود؛ آنان را چنان پرورش میدادند که بتوانند تغییرات و سختیهای اقلیم را نیکو تحمل کنند و با خوراک خشن ساده بسازند و، بیآنکه سلاح و لباسشان تر شود، از رودخانهها بگذرند. این گونه تعلیمات بوده است که، در لحظاتی که فردریش نیچه میتوانست تنوع و درخشندگی فرهنگ و تمدن یونان قدیم را فراموش کند، اسباب سرور خاطر او را فراهم میآورد.
ستاتیرا، زن اردشیر دوم، ملکة نیکوکاری بود، ولی مادر اردشیر، پاروساتیس، از روی رشک، با زهر او را کشت و شاه را بر آن داشت که دختر خود آتوسا را به زنی بگیرد.