X
تبلیغات
جنگ افزار - جنگ دوم جهانی

جنگ افزار

دانستنی های نظامی و جنگ افزار

شلیک توپ های ضد هوایی

شلیک توپ های ضد هوایی به هواپیماهای آلمانی در شهر الجزیره،پایتخت کشور الجزایر در سال 1943

انگار دارن لیزر سبز میندازن تو چشم خلبانای آلمانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 

شکارچی تی 34 و افسانه آلمانی ..هانس اولریخ رودل

مردی که استالین برای سرش جایزه گذاشت ...
هانس اولریخ رودل .بالاترین مدال نظامی المان را تصاحب کرد ... او دارای نشان صلیب شوالیه با برگهای طلایی بلوط و الماس بود ...بالاترین نشان نظامی آلمان،که از دست هیتلر دریافت کرد
در 1916 در کنرادوالدائو در سیلسیا در شرق آلمان هانس در خانواده مردی که از اعضای کلیسای منطقه بود بدنیا امد ...این دانش اموز ضعیف دوران مدرسه و علاقمند دیوانه همه ورزشها در دوران نوجوانی شاهد به قدرت رسیدن نازیها بود ... سرانجام عطش قوی درونش او را به طرف هیجان پرواز کشاند و در 1936 به لوفت وافه پیوست ....
با پایان دوره های ابتدایی پرواز با درخواست او مبنی بر دیدن دوره های تخصصی خلبان بمب افکنهای شیرجه رو موافقت نگردید و او بعنوان دیده بان هوایی به کاریر خود در لوفت وافه ادامه داد و آموزشهای لازم را دید

قبل از شروع جنگ او پروازهای شناسایی زیادی برفراز لهستان انجام داد . بعد از اشغال لهستان رودل دوباره تقاضای عضویت در واحدهای بمب افکنهای شیرجه رو را نمود این بار افسران مافوق با تقاضای او موافقت کردند و بعد از پایان دوره های اموزشی تئوری با یک فروند اشتوکا به یک پایگاه اموزشی فرستاده شد ...

در زمان حمله به فرانسه او دور از جبهه در حال گذراندن دوره های امورشی بود بعد از اموزشهای کامل رودل با هواپیمای اشتوکای خود به اسکادران شماره یک از گروه دوم بمب افکنهای شیرجه رو پیوست

در مه 1941 در بزرگترین حمله هوابرد آن زمان که جهت تسخیر جزیره اساطیر یعنی کرت یونان توسط آلمانها صورت گرفت اسکادران رودل بصورت فعال وارد صحنه جنگ شد ولی با رودل فرصت حضور در جبهه اصلی را نیافت ... با تصمیم مارشال گورینگ بنیانگذار نیروی هوایی رایش گروه دوم بمب افکنهای شیرجه روی آلمان که رودل جزیی از انها بود قبل از عملیات بارباروسا که توسط خداوند زرهی رایش یعنی گودریان طراحی شده بود به شرق اعزام شد در ساعت سه صبح 23 ژوئن 1941 رودل اولین عملیات پروازی خود را بعنوان خلبان اشتوکا انجام داد و در همان روز تا شب چهار سورتی پرواز را با موفقیت به انجام رساند. و تنها در ماه بعد بود که رودل مدل صلیب آهنین درجه یک را به پاس شجاعت و دقت در عملیات دریافت کرد.

در سپتامبر گروه دوم بمب افکنهای شیرجه رو رایش به ناوگان بالتیک ارتش سرخ مستقر در بندر کرون اشتاد در نزدیکی لنینگراد حمله کردند و اولین شاهکار رودل در اینجا و در 23 سپتامبر شکل گرفت . هدف ناو 26000تنی مارات بود ...رودل این ناو را با یک بمب 1000کیلویی مورد هدف قرار داد. بمب در انبار مهمات کشتی منفجر شد و مارات به اعماق ابهای سرد بالتیک فرو رفت . در کریسمس رودل پانصدمین پرواز خود را انجام داد و توانست مدال صلیب طلایی المان را از دستان پسر عمو تکخال بزرگ المان در جنگ جهانی اول مانفرد ریشتهوفن یعنی ژنرال ولفروم ریشتهوفن دریافت کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 

Erich Hartmann، موفقترین خلبان تاریخ هوانوردی

اریش هارتمن، خلبان تکخال جنگ جهانی دوم
اریش هارتمن در اکتبر 1940 و در حالی که فقط هجده سال داشت، به نیروی هوایی آلمان ملحق شد و در مارس 1941 وارد مدرسه خلبانی شده و در اکتبر 1942، در زمانی که شاید جنگ جهانی دوم به اواسط خود نزدیک می شد، به عنوان خلبان جنگنده شکاری در سن بیست سالگی فارغ التحصیل شد. در آن زمان، نیروی هوایی آلمان و دیگر کشورهای درگیر، نیاز شدید به نیروی انسانی خصوصاً خلبان های ماهر و حرفه ای داشتند و همین علت باعث می شد که خلبانان بسیار جوان بلافاصله پس از اتمام دوره خلبانی به سرعت به خطوط مقدم جنگ فرستاده شوند، و هارتمن هم از این قاعده مستثنی نبود. او پس از به پایان رساندن تحصیل، به سرعت به فایتر وینگ 52 که مجهز به هواپیماهای مسراشمیت Me-109 بودند برای خدمت فرستاده شد. هارتمن تا آخرین روز جنگ در این اسکادران ماندگار شد و در بیش از 1400 سورتی پرواز عملیاتی موفق شد تعداد 352 فروند از هواپیماهای دشمن را سرنگون کند که خواب چنین تعداد پیروزی را هیچ خلبانی حتی در خواب هم نمی دید. بدین گونه هارتمن، موفق ترین خلبان در طول تاریخ شد که تا کنون در پروازهای عملیاتی شرکت کرده است.
وقتی که هارتمن وارد اسکادران عملیاتی خود شد، رهبر اسکادران یعنی خلبان راسمن که تا آن زمان موفق شده بود سیزده فروند هواپیمای دشمن را ساقط کند به خلبانان مطلب مهمی را اعلام کرد: «روی زمین، همه ما بر اساس قوانین نظامی با هم رفتار می کنیم و با ما رفتار می شود، اما در آسمان تنها چیزی که مهم است تعداد هواپیماهایی است که سرنگون کرده اید. نه مقام، نه درجه و نه عناوین و القابی که اینجا می بینید در آسمان ارزشی ندارد. کسی که بیشترین هواپیماهای دشمن را ساقط کرده است، لیدر و رهبر گروه های پروازی می شود، بدون توجه به درجه ای که دارد، حتی اگر یک ستوان تازه کار باشد.» گفته راسمن کاملاً واضح و صریح بود و به خوبی در خلبانان اثر کرد. در مدتی کم پس از ساماندهی گروه، هارتمن به عنوان وینگ من یا هواپیمای همراه راسمن برگزیده شد
آغازی ناامید کننده برای هارتمن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 

نبرد های سرنوشت ساز جنگ جهانی دوم

نبرد برلین:
تاريخ : 15 آوريل الی 2 ماه می 1945
مكان : برلين پايتخت آلمان نازی
طرفين درگير : اتحاد شوروی ، آلمان نازی
فرماندهان طرفين :
اتحاد شوروی : گئورگی ژوكف ، كنستانتين روكوسوسکی ، ايوان كونيف
آلمان نازی : گوتارد هاينریسی ، كورت فون تيپلس ، فردينان شوئرنر ، هلموت ريمن ، هلموت ودينگ
قوای طرفين :
اتحاد شوروی : 2.500.000 سرباز ، 6.250 تانك ، 7.500 هواپيما ، 41.600 توپ
آلمان نازی : 766.750 سرباز ، 2.224 تانك ، 9.303 توپ
تلفات طرفين :
اتحاد شوروی : 81.116 كشته و مفقود ، 280.251 نفر زخمی ، 1.997 تانك ، 2.108 توپ ، 917 هواپيما
آلمان نازی : 880 هزار كشته نظامی!!!!!(ظاهرا ارتش های آلمانی نزدیک برلین به نیروهای مدافع پیوسته و نیروها نزدیک به 1400،000 نفر بوده اند) ، 479.298 اسير ، 22 هزار غير نظامی
نبرد برلين با حمله ارتش سرخ شوروی به خط دفاعی برلين آغاز شد .
به دليل تلفات ارتش آلمان در طی 6 سال جنگ مداوم در اروپا ، ارتش آلمان به شکلی جدی با كمبود مردان بالای 18 سال مواجه گرديد و پسران و دختران عضو جوانان هيتلری به خدمت زير پرچم فراخوانده شدند .
بيشتر قوای مدافع برلين را اين جوانان و نوجوانان فاقد آموزش تشكيل می دادند .
بسیاری از این نو جوانان هرگز به خانه باز نگشتند
علاوه بر اين عده يك لژيون از افراد اس اس فرانسوی مهمترين قوای شاخص مدافع برلين به حساب می آمد .
با شروع جنگ هيتلر به همراه مارتين بورمن ، ژزف گوبلز و خانواده هاشان ونيز اوا براون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1392ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 


هانا رایتش

هانا رایتش جز معدود زنانی بود که نشان درجه یک "صلیب آهنی" بهمراه " مدال الماس" نیروی هوایی آلمان را در طی جنگ جهانی دوم بدست آورد.

وی بیش از 50 رکورد در زمینه ارتفاع و تحمل پروازی قبل و بعد از جنگ جهانی دوم به جای گذاشت و بعضی رکوردهای او در پرواز هنوز پابرجاست.
انجام پروازی سخت در پایان جنگ جهانی دوم و در هنگام نبرد برلین بر فراز این شهر جهت رسیدن به پناهگاه هیتلر یکی از دلایل مشهور شدن او بود.

هانا رایتش(Hanna Reitsch) در 29 مارچ 1913 در شهر هیرسنبرگ استان سیلیشیا در شرق آلمان متولد شد.پدر او یک چشم پزشک بود. او مشغول تحصیل در رشته داروسازی بود تا اینکه در 1932 میلادی رشته داروسازی را به خاطر دنبال کردن مسیر زندگی خود به عنوان خلبان آزمایشگر برای همیشه ترک کرد.در 1932 حرفه هوانوردی را شروع کرد و در 1937 به مرکز آزمایش های "لوفت وافه" منتقل شد.
در دهه 30 میلادی او به خاطر پرواز با انواع گلایدر به شهرت رسید و رکوردهای مختلفی در زمینه های پروازهای نمایشی و استقامتی بر جای گذاشت.او اولین زنی بود که با هواسر از فراز کوهای آلپ گذشت. بعضی از رکوردهای او تا به امروز پابرجا مانده است.

در سال 1937 رایتش توسط وزیر وقت صنایع هوایی،"ارنست اودت"،به مرکز آزمایش هواپیماهای جدید در رچلین دعوت به کار شد.
او زیر نظر "کارل فرانک" به زودی تبدیل به خلبان آزمایشگر اصلی پروژه های تولید هواپیماهای اشتوکا G-87 و دورنیه D-17 گردید و به خاطر اینکه از معدود کسانی بود که با اولین هلیکوپتر قابل کنترل جهان FA-61 پرواز می کرد مشهور شد.
پروازهای جسورانه و قیافه جذاب هانا او را به یک ستاره در حزب نازی بدل کرد.در سال 1938 با FA-61 هرشب در استادیوم دویچه لند در زمان برگزاری نمایشگاه اتومبیل برلین پرواز میکرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 

بارباروسا

رویارویی منحصر به فرد و سرنوشت ساز در جنگ جهانی دوم

مادر تاریخ جنگهاى بسیارى را به خود دیده است.از هجوم هاى سیل آساى نیم میلیون سرباز مغول به آسیاى غربى تا حمله ارتشهاى ۳۰۰ هزار نفره عثمانى به جنوب اروپا از حمله گراند آرمه ۷۰۰ هزار نفره ناپلئون به روسیه در ۱۸۱۲ تا نبردهاى انفصال آمریکا که منجر به مرگ ۶۰۰ هزار نفر شد. اما نبرد بارباروسا (Barbarossa)نه مشابهى تا آن تاریخ داشت و نه آنکه بعدها تکرار شد. این نبرد از چنان وسعت و حجمى برخوردار بود که سایر نبردهاى جنگ دوم جهانى با تمام عظمتشان در برابر آن مشتى عملیات فرعى محسوب مى شدند.

زمینه بروز نبردقبل از شروع جنگ دوم جهانى هیتلر در موافقتنامه محرمانه بین مولوتوف و ریبن تروپ (وزراى خارجه آلمان و شوروى) توافق کرد تا دست روسها را در شرق اروپا باز بگذارد و در مقابل به آنچه که مى خواهد در غرب دست بزند. اما اشتهاى «خرس سرخ» در بلعیدن شرق لهستان در سپتامبر ۱۹۴۹ ، حمله به فنلاند، تصرف شرق رومانى و تصرف۳ کشور لیتوانى، لاتویا واستونى در ۱۹۴۰ به هیتلر فهماند که استالین به هیچ عنوان شریکى قابل اعتماد نیست.
در واقع در سراسر، بهار- تابستان ۱۹۴۰ که آلمان در حال منهدم کردن لشکرهاى دولتهاى غربى بود شوروى نیز بیکار ننشسته ودر حال نزدیک شدن به مرزهاى شرقى آلمان بود.اگرچه در ۱۹۴۱ دنیا از حمله آلمان به شوروى متعجب شد ولى امروز براى بسیارى واضح است که تصادم بین این دو قدرت مهاجم دیر یا زود رخ مى داد حال در ژوئن ۱۹۴۱ نه اما در سال ۱۹۴۳یا ۱۹۴۴ این مسأله گریز ناپذیر بود.

هیتلر از طریق جاسوسهاى خود باخبر شده بود که انگلیس حداقل ۲ سال طول مى کشد تا بتواند حتى یک میلیون سرباز مجهز را به جبهه اروپا بفرستد و از آن طرف روسها مرتب در حال توسعه سازمان ارتش خود بودند و اگرچه در ۱۹۴۱ سازمان ارتش آنها با آلمان یکى بود اما مسلم بود اگر این ارتش در زمان صلح برابر با ارتش آلمان است در زمان جنگ چه ترکیب جهنمى خواهد داشت؟ کمااینکه بعدها مشخص شد روسها در ۱۹۴۴ سطح ارتش سرخ را به ۱۵ میلیون نفر در قالب ۱۰۰۰ لشکر (!) افزایش دادند.
فرصت در حال از دست رفتن بود بنابراین هیتلر باید دست به بزرگترین قمار زندگى خود مى زد. حمله به شوروى وتصرف مسکو قبل از زمستان سرد روسیه. قمارى که به قیمت حیات سیاسى ونظامى او، آلمان و تغییر نقشه سیاسى جهان به مدت نیم قرن تمام شد.

۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، هجوم برق آسا
درست یکسال پس از شکست فرانسه در ژوئن ۱۹۴۱ ، (و درست ۱۲۹ سال پس از حمله ناپلئون به روسیه در ۲۴ ژوئن ۱۸۱۲) ۳‎/۵ میلیون سرباز آلمانى و یک میلیون سرباز رومانیایى، فنلاندى و ایتالیایى با استفاده از ۱۸ هزار تانک و پشتیبانى ۱۰ هزار هواپیما حمله به شوروى را آغاز کردند.
ارتش شوروى نیز در این زمان از نیروى قدرتمندى برخوردار بود. ۴ میلیون سرباز، ۱۰ هزار تانک و حدود همین تعداد هواپیما. اما دراین زمان همه مى دانستند که قدرت رزمى لشکرهاى آلمانى چندین برابر مشابه روسى آنها است.
ارتش ۴‎/۵ میلیون نفرى رایش در این زمان زیر نظر۲ فرمانده بسیار بزرگ آلمانى یعنى فون روندشتت (فرمانده سپاه جنوب) و فون بوک (فرمانده سپاه مرکزى) قرار داشت. این دو سرفرمانده آلمانى مجدداً از روش حمله برق آسا استفاده کرده و به سرعت نیروهاى رزمى و موتوریزه خود را در خاک اروپایى شوروى به پیش راندند.
همزمان با حمله این واحدهاى عظیم هواپیماهاى آلمانى تمام خطوط مخابراتى و مواصلاتى روسها را بمباران کرده و مانع به هم پیوستن لشکرهاى روس به یکدیگر شدند.

سرعت عمل آلمانها سبب شد تا بسیار سریعتر از آنچه همه گمان مى بردند خطوط دفاعى روسها از هم بپاشد و نیمى از ارتش سرخ بدون ارتباط با نیمه فعال خود بجاى مقاومت برنامه ریزى شده به دفاع منفعلانه دست بزند.
در جنوب لشکرهاى آلمانى با چرخش ناگهانى روسها را به سمت دریاى سیاه و اوکراین عقب راندند و فون روندشتت خیلى سریع اعلام کرد که در جنوب و اوکراین با مقاومتهاى جدى اى روبرو نیست و به دنبال فتح اوکراین واردعمل مى شود.
در جبهه مرکزى فون بوک پس از در هم کوبیدن واحدهاى خط مقدم روسیه در ۶ ژولاى در مینسک در ۳۰۰ کیلومترى غرب مسکو ارتش شوروى را با ضربه اى خورد کننده به عقب راند. در نبرد میسنک صدها هزار سرباز سرخ کشته و ۳۲۴ هزار نفر اسیر شدند. این نبرد تعیین کنده که منجر به تسخیر منابع بزرگ نظامى روسها به میزان ۱۸۰۰ توپ و ۳۳۳۰ تانک به دست آلمانها شد تقریباً مسکو را بلادفاع دربرابر آلمان قرار داد.

استالین در پى شکست مینسک بلافاصله ژنرال تیموچنکو را به فرماندهى قواى ارتش منصوب کرد و به دنبال فراخوان ۱۰۰ لشکر روسى از مرزهاى شرقى آسیایى (و سیبرى)رفت. در ۲۸ ژولاى سپاه هفتم آلمان که ورزیده ترین واحدهاى زرهى آلمان را در خود جاى داده بود به فرماندهى ژنرال گودریان (مدرس اصلى تز استفاده از زره پوشهاى انبوه) با تصرف اسمولنسک در ماه اوت به ۱۵۰ کیلومترى غرب مسکو رسید.

اشتباه مرگبار هیتلر
در چنین زمان حیاتى که ارتش استالین پاره پاره شده بود، نظر ستاد ارتش آلمان و شخص «هالدر» رئیس ستاد، حرکت بدون فوت وقت به سمت مسکو (قبل از سرد شدن هوا) بود.اما هیتلر که خود نیز از چنین پیشرفتى به وحشت افتاده بود ترسید که حمله به عمق خاک روسیه سبب شود تا واحدهاى پراکنده روس نیروهاى او را دور بزنند.
حال آنکه ژنرالهاى کهنه کار آلمانى به خوبى مى دانستند که غافلگیرى ارتش سرخ آنها را در نوعى بهت و وحشت فرو برده است و اکنون زدن ضربه به «سر مار یعنى مسکو» ضرورى است. به هر تقدیر بنا به دستور شخص هیتلر ارتشهاى مرکزى موقتاً مسکو را رها کرده و به سمت لنینگراد (سن پیترزبورگ) در شمال روسیه حمله کردند و ارتشهاى جنوبى نیز به اهداف کم اهمیت تصرف کیف، خارکف ، بنادر اودسا و سواستوپول پرداختند. در اوایل سپتامبر لنینگراد محاصره شد و در ۱۹ سپتامبر کیف سقوط کرد.

نبرد مسکو

نبرد مسکو را مى توان نقطه عطف عملیات عظیم بارباروسا دانست. ۴۰۰ لشکر آلمانى پس از جارو کردن لشکرهاى درهم پاشیده ارتش سرخ در جنوب و شمال اکنون با فرمان هیتلر در ۳۰ سپتامبر عملیات موسوم به توفان را آغاز کردند. مطابق این فرمان مسکو باید از شمال و جنوب مورد حمله قرار مى گرفت.
در ۶اکتبر ۱۴ لشکر زرهى آلمانى به همراه ۴۴لشکر پیاده و ۸لشکر موتوریزه از سمت کیف در جنوب غربى مسکو حمله را به سمت این شهر آغاز کردند. ارتشهاى شمالى آلمان نیز با تصرف کالینسین در ۱۶۰کیلومترى شمال مسکو این شهر را در آستانه سقوط قرار دادند.
(۱۴اکتبر) هیچ کس دیگر امیدى به پایدارى مسکو نداشت. نیمى از مردم شهر به اضافه تمامى مقامات سیاسى (به جز استالین) شهر را ترک کردند. مارشال ژوکوف مدافع عملیات لنینگراد (که موفق به متوقف کردن آلمانها شده بود) سرفرماندهى ارتش شوروى را در دفاع از مسکو بر عهده گرفت.
ژوکوف فوراً دستور داد که شهر و اطراف آن پر از گودال و خندق شود. گزارشهاى متعدد خبر از تمرکز شدید نیروهاى روسى در پشت دروازه هاى مسکو مى داد. این در حالى بود که زرهپوشهاى آلمانى به سرعت از ۳جاده بریانسک _ مسکو، اسمولنسک _ مسکو و کالینسین _ مسکو در حال نزدیک شدن به شهر بودند.
در ۱۹اکتبر پایتخت روسیه به طور موقت به کوى بیشف در هزارکیلومترى شرق مسکو منتقل شد اما استالین که خود را در غافلگیرى شوروى مقصر مى دانست قسم خورد که مسکو و کرملین را ترک نکند.
خطوط اولیه دفاعى روسها در این زمان قادر به دفاع از مسکو نبود اما ۲اتفاق همزمان باعث نگرانى فرماندهان آلمانى و خوشحالى ژوکوف روسى مى شد. بارانهاى سیل آسا حرکت نیروهاى موتوریزه آلمان را کند کرد و نوید زمستان زودرس مسکو را مى داد و از آن سو میلیونها سرباز و داوطلب روسى به سرعت خود را از شرق، شمال شرق و جنوب شرق به مسکو مى رساندند.

نقطه عطف جنگ

در حالى که آلمان در این زمان تنها ۷۰لشکر را آماده تهاجم به مسکو داشت و قادر نبود به آنها قواى کمکى برساند، در اول دسامبر آلمانها به ۳۰کیلومترى مسکو رسیدند و اکنون نه تنها غرش توپهاى آلمانى کرملین را مى لرزاند بلکه مردم حومه مسکو مى توانستند پیشقراولان رایش را ببینند.

اما فون بوک نابغه نظامى آلمانى با استفاده از عکسهاى هوایى و وضعیت واحدهاى خسته به نتیجه دیگرى رسیده بود. گل و لاى اجازه نداده بود که واحدهاى موتوریزه او مسکو را قبل از رسیدن قواى کمکى تصرف کند و اکنون ژوکوف مسکو را به شدت تجهیز کرده بود. بارانهاى سیل آسا و سرما سبب شد قواى آلمان ۱۵روز دیرتر به مسکو برسند و همین ۱۵روز حیاتى سبب شد که ۱۰۰لشکر (عمدتاً از شرق و سیبرى و شرق اورال) به کمک مسکو بیایند.
او در دوم دسامبر در درخواستى محرمانه از هیتلر خواست تا حمله نهایى مسکو را تا بهار به تعویق بیندازد اما هیتلر دیوانه وار با این درخواست مقاومت کرد و در ۵دسامبر فرمان حمله نهایى به مسکو را صادر کرد. اما زمان از دست رفته بود و حملات آلمانها ناگهان با ضدحمله هاى شدید پاسخ گفته شد و در حالى که بارش برف آغاز شده بود، حمله کم رمق زرهپوشهاى در گل مانده آلمانى با ضد حمله سنگین واحدهاى تعلیم دیده و آشنا به سرماى شرق روسیه مواجه شد.
در نبرد بى رحمانه مسکو ۳میلیون سرباز از دوطرف شرکت داشتند و تاریخ مجدداً تکرار شد. سربازان سرما زده آلمانى بدون آنکه بتوانند از حربه جنگ برق آسا استفاده کنند هدف حملات جنگجویان سیبریایى و سواران قزاق قرار مى گرفتند. آنها هرگز گمان نمى کردند ارتش آسیایى روسیه بتواند براى آنها مشکل آفرین باشد اما زمانى که توپها در گل از حرکت مى مانند و خودروها به دلیل سرما روشن نمى شوند و انگشتان یخ زده قادر به فشردن ماشه اسلحه نیستند آنگاه اسکى بازان و سواران آسیایى یکه تاز میدان مى شوند.

آلمانها تا ۸دسامبر مقاومت کردند و على رغم دستور پیشوا براى مقاومت از آن تاریخ ۶ تا ۱۶دسامبر یکسره عقب نشستند. ظرف ۲هفته آلمانها ۲۵۰کیلومتر عقب رانده شدند و دیگر مسکو در خطر نبود.
باربارو سا با شکست مواجه شده بود. هیتلر احمقانه سعى کرد ژنرالهاى معروف خود را توبیخ کند. فون بوک و برافوویچ استعفا دادند و گودریان و هوپنر برکنار گردیدند. روندشتات نیز ماه بعد استعفا داد و عملاً ارتش آلمان نوابغ جنگى خود را از دست داد.

نتیجه نبردژنرال فون رون افسر ارشد ستاد ارتش آلمان در جنگ دوم جهانى در کتاب خود به نام امپراتورى گمشده جهان مى نویسد: در دسامبر۱۹۴۱ ما قاره اروپا را در اختیار داشتیم درهیچ جنگى شکست نخورده بودیم. اما من در بازدیدى که از جبهه مسکو داشتم دریافتم که درهمان زمان ما محکوم به باختن بودیم. چرا که من مى دیدم چگونه سربازان، براى سیر کردن شکم خود گوشت یخ زده اسبهایشان را به دندان مى کشیدند و براى گرم کردن خود از لباسهاى دست دوم (بعضاً زنانه) استفاده مى کردند.
ارتش آلمان در دسامبر۱۹۴۱ ، ۲۰۰لشکر روس را به کلى منهدم کرده و ۱۱پایتخت اروپایى را فتح کرده بود اما اکنون در دشتهاى وسیع روسیه پخش شده وبه صورت هیولاى در برف مانده اى درآمده بود.
شکست مسکو سبب شد تا کل عملیات بارباروسا بى نتیجه از آب درآید. روسها در ماه نوامبر دست به ضدحمله اى بزرگ زدند و آلمانها را از وضعیت تهاجمى به تدافعى درآوردند و ۳سال بعد آلمان را نه تنها به کلى از شوروى بیرون راندند بلکه با تصرف شرق آلمان و برلن، این کشور را براى نیم قرن دوپاره کردند.
عملیات بارباروسا در تاریخ مشابهى ندارد و بعید است که در آینده نیز مشابهى داشته باشد. بارباروسا کمر  ارتش آلمان را شکست. آلمان قدرت خود را تا آن زمان به وجود ژنرالهاى بزرگش مدیون بود. هالدر، گودریان، روندشتت و فون بک مردانى بودند که «فداى محاسبات نظامى» و به حرکت درآوردن واحدهاى بزرگ زرهى و پیاده محسوب مى شدند. هیتلر با برکنارى آنها و به دست گرفتن مستقیم فرماندهى جبهه شرق تیر خلاص را به مغز ارتش آلمان شلیک کرد. (اگرچه او ۳سال بعد مجبور شد مردانى چون روندشتت و گودریان را به ارتش بازگرداند اما آن زمان بسیار دیر بود)
شکست عملیات مسکو سبب شد تا لندن و واشنگتن نفس راحتى بکشند و مطمئن شوند که آلمان از گرداب روسیه سالم به بیرون نخواهد آمد و دو غول کمونیستى و نازیستى یکدیگر را خرد خواهند کرد.

_________________________________________________________________

منبع: iran-newspaper.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 


  • هانا رایش جز معدود زنانی بود که نشان درجه یک "صلیب آهنی" بهمراه " مدال الماس" نیروی هوایی آلمان را در طی جنگ جهانی دوم بدست آورد.
  • وی بیش از 50 رکورد در زمینه ارتفاع و تحمل پروازی قبل و بعد از جنگ جهانی دوم به جای گذاشت و بعضی رکوردهای او در پرواز هنوز پابرجاست.
  • انجام پروازی سخت در پایان جنگ جهانی دوم ودر حین نبرد برلین بر فراز این شهر جهت رسیدن به پناهگاه هیتلر یکی از دلایل مشهور شدن او بود.

 

هانا رایتش (Hanna Reitsch) در 29 مارس 1913 در شهر هیرسنبرگ استان سیلیشیا واقع در شرق آلمان متولد شد. پدر او یک چشم پزشک بود. او مشغول تحصیل در رشته داروسازی بود تا اینکه در1932 میلادی رشته داروسازی را به خاطر دنبال کردن مسیر زندگی خود به عنوان خلبان آزمایشگر برای همیشه ترک کرد. در 1932 حرفه هوانوردی را شروع کرد و در 1937 به مرکز آزمایشهای لوفت وافه منتقل شد. در دهه 30 میلادی او به خاطر پرواز با انواع گلایدر (هواسر) به شهرت رسید و رکوردهای مختلفی در زمینه های پروازهای نمایشی و استقامتی بر جای گذاشت. او اولین زنی بود که با هواسر از فراز کوهای آلپ گذشت. بعضی از رکوردهای او تا به امروز پابرجا مانده است.

در سال 1937 رایتش توسط وزیر وقت صنایع هوایی ارنست اودت به مرکز آزمایش هواپیماهای جدید در رچلین دعوت به کار شد. او زیر نظر کارل فرانک به زودی تبدیل به خلبان آزمایشگر اصلی پروژه های تولید هواپیماهای اشتوکا (G-87) و دورنیه (D-17) گردید و به خاطر اینکه از معدود کسانی بود که با اولین بالگرد قابل کنترل جهان (FA-61) پرواز می کرد مشهور شد.
پروازهای جسورانه و قیافه جذاب هانا او را به یک ستاره در حزب نازی بدل کرد. در سال 1938 با (FA-61) هرشب در استادیوم دویچه لند در زمان برگزاری نمایشگاه اتومبیل برلین پرواز میکرد.

با شروع و ادامه جنگ جهانی دوم رایتش برای پرواز آزمایشی با بسیاری از آخرین هواپیماهای طراحی شده مانند: مستراشمیت 163 (ME-163) با موتور موشکی و آزمایش طرحهای مختلف بریدن کابل بالونهای متفقین که جهت مقابله با حملات هوایی آلمانها استفاده می شد و روی بمب افکن های سنگین هاینکل 111 نصب گردیده بود، دعوت به همکاری با لوفت وافه شد.

 هانا در هنگام پنجمین پرواز با هواپیمای مستراشمیت-163 دچار حادثه گردید و به شدت مجروح شد. قبل از اینکه بیهوش شود اصرار در نوشتن گزارش پرواز خود داشت و به مدت پنج ماه در بیمارستان بستری گردید.

سرانجام هانا به یکی از خلبانان مورد توجه هیتلر مبدل شد و یکی از دو زنی بود که در طول جنگ جهانی دوم مدال صلیب آهنین درجه یک به او اعطا شد و مدال شجاعت (همراه با نشان الماس) لوفت وافه دریافت کرد. او از بسیاری از سوانح هوایی با وجود اینکه چندین بار به شدت مجروح شد جان سالم به در برد.

مشکلات هدایت و پایداری "بمب پرنده وی-1" طی یک پرواز آزمایشی جسورانه با حضور "رایتش" در یک "وی-1" تغییر یافته سرنشین دار حل گردید. هانا در کتاب بیوگرافی خود "آسمان قلمرو من است" جزییات اولین پروازهای خود را در اواخر جنگ، بر روی نمونه سرنشین دار V-1 معروف به پروژه " رایخنبرگ " شرح می دهد که از او برای پی بردن به دلایل عدم موفقیت در هنگام فرود و کشته شدن یا به شدت آسب دیدن خلبانان آزمایشگر پروژه رایخنبرگ، دعوت به همکاری شد.

 مهمترین دلیل، دچار وا ماندگی شدن بالها در سرعت بالای فرود بود و خلبانان آزمایشگر پیشین دارای تجربه کافی در هنگام فرود با سرعتهای بالا نبودند. ولی تجارب پیشین هانا در پرواز با هواپیماهای فوق سریع مستراشمیت-163 و چندین هواپیمای مشابه به او تجربه و مهارت کافی در زمینه تنها فرود موفقیت آمیز پروژه رایخنبرگ با سرعت بیش از 200 کیلومتر در ساعت را به او داده بود.

در روزهای پایانی جنگ از "رایتش" خواسته شد که بهمراه همکار نزدیک خود -ژنرال گریم- جهت ملاقات با هیتلر به داخل برلین جنگزده پرواز کند.با توجه به تجارب طولانی وی با پرواز در ارتفاع کم بر فراز برلین،موفق به فرود در یک باند که با عجله ساخته شده بود گردید. در آنجا هیتلر "گریم" را بجای فرمانده سابق لوفت وافه به کل نابود شده -"هرمان گورینگ"- منصوب نمود.

در حین بمباران شدید روسها هیتلر به "رایتش" یک کپسول سمی برای خودش و یکی دیگر برای "گریم" داد."رایتش" کپسول را با رضایت کامل پذیرفت و کاملا آماده مردن در کنار پیشوای خود بود. به دستور هیتلر وی بهمراه "گریم" در عصر 28 آوریل از برلین فرار کردند. در حالیکه آخرین هواپیمای آلمانی بود که کمی قبل از سقوط شهر با پرواز از میان آتش سنگین ضد هوایی روسها از شهر خارج شد.

"رایتش" بهمراه "گریم" اسیر شدند و توسط افسران اطلاعاتی آمریکایی مورد بازجویی قرار گرفتند. آنها در یک مصاحبه با خبرنگارهای آمریکایی در پاسخ به این سوال که، بعد از دستور ترک برلین که توسط هیتلر به آنها ابلاغ شد، چه احساسی داشتند، هردو پاسخی یکسان دادند: آن روز سیاهترین روز برای ما بود به خاطر آنکه نتوانستیم در کنار هیتلر بمانیم. او با اندوه فراوان افزود: ما باید برای ادای احترام مقابل محراب سرزمین پدری زانو می زدیم. مصاحبه کنندگان با تعجب پرسیدند منظور از محراب سرزمین پدری چیست؟ او جواب داد مقر پیشوا در برلین.
رایتش پس از جنگ به مدت 18 ماه توسط نیروهای نظامی آمریکایی تحت بازداشت بود. گریم در 24 می خودکشی کرد و هانا پس از بازجوییها آزاد گردید.

"رایتش" پس از آزادی در فرانکفورت اقامت گزید. و الدین او در هنگام اخراج از شهر هیرسنبرگ توسط سربازان لهستانی در آخرین روزهای جنگ کشته شدند. رایتش در یک خانه جدید در شهر فرانکفورت ساکن شد.
بعد از جنگ، شهروندان آلمانی از هرگونه پرواز ممنوع بودند. در سال 1952 اجازه پرواز با هواسر به شهروندان آلمانی توسط نیروهای متفقین داده شد و رایتش در مسابقات جهانی هواسر اسپانیا که همان سال برگزار شد شرکت کرد و مقام سوم را بدست آورد. وی تنها زنی بود که در این مسابقه شرکت کرد. او به شکستن رکوردهای مختلف مانند بیشترین ارتفاع پرواز با هواسر با 6848 متر ادامه داد و قهرمان پرواز با هواسر آلمان در سال 1955 گردید.

مدتی بعد از این موفقیت بود که در یک مصاحبه تلویزیونی ظاهر گردید و در مورد خاطرات پروازهای آزمایشی خود در دوران جنگ صحبت کرد. چند بخش از این مصاحبه توسط شبکه های مختلف پخش شده اند که مهمترین منبع در خصوص بالگرد (FA-61) و هواپیماهای مستراشمیت 163 و مستراشمیت 262 می باشد.
در سال 1959 رایتش توسط نخست وزیر وقت هند، " جواهر لعل نهرو " جهت برپا کردن مرکز آموزش و پرواز با هواسر به هند دعوت گردید و دو سال بعد او در کاخ سفید با رئس جمهور آمریکا جان اف کندی ملاقات کرد.
هانا بنا به درخواست "قوام نکرومه" از سال 1962 تا سال 1966 در کشور آفریقایی "غنا" زندگی کرد جایی که او اولین مدرسه ملی آفریقایی پرواز با هواسر را به دستور فرمانده وقت نیروی هوایی غنا "جیزه دگرافت هایفورد" پایه گذاری شد.
در دهه 70 میلادی او به اروپا بازگشت و چندین رکورد در زمینه های مختلف پرواز با هواسر را شکست. از جمله رکورد جهانی پرواز رفت و برگشت با هواسر زنان جهان به مقدار 715 کیلومتر در سال 1975 میلادی و بهبود رکورد خود تا میزان 802 کیلومتر که با پرواز بر روی کوه های آپالاچین کشور آمریکا در سال 1979 به دست آمد. در این زمان وی همچنین مقام اول را در جام جهانی هلیکوپتر در بخش زنان بدست آورد و نخستین زنی شد که در یک گلایدر از آلپ عبور کرد.

این خلبان جسور و بانوی پیشگام سرانجام در 24 اوت 1979 در سن 67 سالگی در فرانکفورت و در پی یک حمله قلبی در گذشت. وی هیچگاه ازدواج نکرد و اظهار می داشت که مرد او در جنگ مرده است.
رایتش در اواخر عمر از اینکه شاهد سقوط رایش سوم بود اظهار تاثر کرد. او در اوایل دهه 70 میلادی چندین بار با خبرنگار آمریکایی "ران لی ترنر" کرد و مصاحبه و عکسهای مختلفی نیز از او گرفته شد.

هانا در آخرین مصاحبه که شاید احساس می کرد به آخرین روزهای عمرش نزدیک می شود به لی ترنر گفت: الان ما در آلمان چه چیزهایی داریم؟ سرزمین بانکدارها و تولید کنندگان اتومبیل، یک ارتش که بسیار سست و شکننده است و سربازانی که بی انضباط هستند و از دستورات افسران و فرماندهان مافوق خود اطاعت نمی کنند.
من شرمنده نیستم از اینکه به ناسیونال سوسیالیسم اعتقاد دارم. من هنوز مدال صلیب آهنین همراه با الماس را که هیتلر به من اعطا کرد به سینه می زنم. امروز در آلمان شما نمی توانید یک نفر را پیدا کنید که برای رسیدن هیتلر به قدرت به او رای دهد.
بسیاری از آلمانها خود را درباره جنگ جهانی دوم، گناهکار احساس می کنند، اما گناه واقعی را که همه ما در آن شریک هستیم، بیان نمی کنند. تنها گناه ما این بود که جنگ را باختیم.

منابع:

newcoy.persianblog
+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 

سروان اس اس، مایکل ویتمن، سرشناس ترین و موفقترین فرمانده تانک در جنگ جهانی دوم

Tiger Tank

  • سروان اس اس، مایکل ویتمن، سرشناس ترین و موفقترین فرمانده تانک در جنگ جهانی دوم بود .

*************************

  • او خدمت خود را به عنوان فرمانده گردان دوم تانک از تیپ 101 زرهی اس اس از لشگر آدولف هیتلر به پایان رساند و طی این مدت موفق به نابود کردن 138 تانک و 132 توپ ضد تانک متفقین شد .

*************************

  • او نمایشی قهرمانانه اما سرانجامی تلخ در دفاع از سرزمین مادری خود داشت . 

 

 مایکل ویتمن

سروان اس اس، مایکل ویتمن، سرشناس ترین و موفقترین فرمانده تانک در جنگ جهانی دوم بود . او در 22 آپریل 1914 در آلمان متولد شد . مایکل پسر یک کشاورز محلی به نام جان ویتمن در اوبلفالز بود .
روز اول فبریه  1936 و در سن 22 سالگی ویتمن به RAD ( سپاه کار آلمان ) ملحق شد و تا ماه جولای یعنی به مدت 6 ماه در آنجا خدمت می کرد . روز 30 اکتبر همان سال او در هنگ 19 پیاده به عنوان سرباز صفر ثبت نام کرد . دو سال بعد ، در سال 1936، در حالی از خدمت در ورماخت کنار رفت که افسری دون پایه به شمار می آمد . مدت کوتاهی بعد از آن ویتمن به اس اس ملحق شد و در لشگر نخبه آدولف هیتلر ( نام لشگر اول اس اس که بعدها به لشگر زرهی تبدیل گشت ) مشغول به خدمت شد .
سال 1937 دوره آموزشی رانندگی با Sd.Kfz.222 ( خودروی سبک زرهی چهار چرخ ) و Sd.Kfz.232 ( خودروی سبک زرهی شش چرخ ) را طی نمود و در پایان راننده ای فوق العاده از آب درامد که مهارتی مثال زدنی در هدایت انواع زره پوشهای رایج آلمانی داشت . بعد از آن به گروهان شناسایی زرهی LSSAH یا لشگر آدولف هیتلر پیوست .
با آغاز جنگ در سپتامبر 1939 او به فرماندهی Sd.Kfz.232 های یگان شناسایی LSSAH گمارده شد و بدین ترتیب قسمتی از عملیات جنگی بر علیه لهستان را بر عهده گرفت .

 

Sd.Kfz.232 ، خودروی زرهی عجیب


در اکتبر 1939 ویتمن به گروهان تانک مستقر در برلین که در واقع آکادمی توپهای هجومی بود منتقل شد . در فوریه سال بعد ویتمن به واحد تازه شکل گرفته ی اس اس استروم ( توپهای هجومی ) از لشگر LSSAH که با جنگ افزار جدید Ausf A تجهیز شده بود منتقل گردید . دلیل این انتقال آشنایی کامل مایکل ویتمن با خودروهای زرهی و سه سال تجربه او در کار با زره پوشها و تانکهای مختلف بود .
در اواخر 1940 ویتمن و یگان تابعش عازم نبرد بالکان ( یونان و یوگسلاوی ) شدند . او مدتی در یونان فرماندهی گروهان استروم شوتزIII با Ausf A ها ( قسمتی از واحد اس اس استروم از لشگر یک آدولف هیتلر ) را برعهده داشت و تا سال 1941 در همانجا مشغول جنگ بود .
روز یازدهم جولای 1941 مایکل ویتمن به همراه لشگر یکم زرهی آدولف هیتلر به شرق منتقل شد تا برای عملیات تهاجمی بارباروسا آماده گردند . به لشگر یک فرمان داده شده بود تا به سمت جنوب شوروی پیشروی کنند . چند ماه بعد ، ویتمن به دلیل نشان دادن لیاقت در جنگ مفتخر به دریافت مدال صلیب آهنین ( درجه دو ) گردید .
مدتی کوتاهی پس از این موفقیت ویتمن طی یک درگیری مجروح میشود ولی بنا به خواست خود در واحد خود باقی میماند و نشان جراحت دریافت می کند ( نشانی که در مواقع مجروح شدن سرباز به پاس ازجان گذشتگی ، به او داده میشود . مثل نشان قلب بنفش که به سربازان آمریکایی داده میشود ) . به فاصله دو ماه بعد از این ، از ویتمن قدردانی میشود و این بار مدال صلیب آهنین ( درجه یک ) را تصاحب میکند و بعد از نبرد در منطقه روستوف نشان لیاقت زرهی آلمان ( برای از بین بردن 6 تانک شوروی در یک درگیری ) به کلکسیون مدالهای او افزوده میشود . تا تابستان 1942 ویتمن به نبرد در روسیه ادامه میدهد .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 

نبرد کورسک، بزرگترین نبرد تانکها در تاریخ

نبرد کورسْک یا نبرد تانکها، جنگی است که در تاریخ ۴ ژوئیه سال ۱۹۴۳ در منطقه کورسک (Kursk) نزدیک مسکو بین ارتشهای آلمان و شوروی شروع شد و ١٨ روز به طول انجامید.   نبرد کورسک را بسیارى از جمله پل کارل، نویسنده آلمانى بزرگ ترین نبرد تاریخ مى دانند اما اگر کورسک را بزرگ ترین نبرد تاریخ ندانیم لااقل باید آن را بزرگ ترین نبرد زرهى تاریخ به شمار آورد چرا که در این نبرد بزرگ ۳ هزار تانک آلمانى و ۲ هزار تانک و زرهپوش روسى شرکت داشتند.

طراحی آلمانها برای حمله

شکست ارتش ششم آلمان در استالینگراد سبب شد، جناح جنوبى ارتش آلمان در شوروى مجبور به عقبگرد شود، این در حالى بود که در جبهه مرکزى و غرب مسکو نیز نیروهاى روسى در حال پیشروى مداوم براى بیرون راندن نیروهاى آلمانى بودند. اما با گرم شدن هوا، در ماه ژوئیه ارتش آلمان به فکر ضدحمله جدیدى در محور مرکزى افتاد، هدف این ضدحمله شکستن خطوط دفاعى ارتش سرخ و دستیابى به خطوط دفاعى جدیدى در قلب خاک شوروى بود. در این زمان آلمان دست به تمرکز نیرویى بسیار بزرگ در جبهه مرکزى زده بود.

تانک تایگر آلمانی

حمله ۳ هزار تانک

هدف آلمان ها از این عملیات حمله به منطقه کورسک واقع در خط شمالى - جنوبى اورل - فارکوف بود. برنده این نبرد مى توانست مطمئن باشد در ادامه جنگ ویرانگر شوروى - آلمان دست بالا را خواهد داشت چرا که طول این جبهه نزدیک به ۵۰۰ کیلومتر بود و اگر آلمان در این نبرد موفق مى شد، بین سپاههاى جنوبى و شمالى شوروى فاصله مى انداخت و مى توانست اثر شکست ۶ ماه گذشته استالینگراد را خنثى کند.

لو رفتن عملیاتارزش این عملیات تهاجمى در «غافلگیرى مطلق» دشمن بود اما یک جاسوس زبردست روسى ۳ روز قبل از عملیات، ستاد ارتش سرخ را در جریان گذاشت در نتیجه شب قبل از حمله بزرگ آلمان ها صدها هزار سرباز روس به همراه ۲ هزار تانک و جدیدترین وسایل ضد تانک در انتظار ورود ارتش آلمان به معبر کورسک بودند. روسها ستاد ارتش خود را در منطقه ورونژ در شرق جبهه مذکور مستقر و مواضع خود را تقویت کردند.

توپ ضد تانک آلمانی

عملیات دژ

نبرد کورسک با نام رمز «دژ» در ساعت ۳ نیمه شب سوم ژولاى آغاز مى شود و ۵۰۰ هزار سرباز آلمانى در پناه ۳ هزار تانک حمله بزرگ خود را آغاز مى کنند. ارتش نهم آلمان به فرماندهى ژنرال مودل با کمک لشکرهاى متعدد زرهى با عبور از سیمهاى خاردار و مناطق مین گذارى شده به نیروهاى مدافع روسى حمله مى کنند. نکته جالب توجه آنکه از همان اول براى آلمان ها مشخص بود عملیات «دژ» یک راز نیست و تمام مدافعان روس از آن باخبرند چرا که بارانى از آتش توپ، خمپاره و نارنجک بر سر سربازان آلمانى مى بارد اما شدت حمله به گونه اى است که روسها در این جبهه مجبور به عقب نشینى مى شوند. آلمان در این نبرد تانک هاى جدید فردیناند خود را وارد عمل کرد. این تانک ها هر کدام ۶۸ تن وزن و لوله اى به طول ۶‎/۵ متر داشتند و تقریباً رویین تن بودند و گلوله هاى مدافعان بر آنها اثر نمى گذارد.
ژنرال مودل (نفر سمت راست)نیروهاى آلمانى ششم ژوئن پس از ۳ روز پیشروى، از «ضخامت خط دفاعى» روسها متعجب شدند و ژنرال «مودل» مردد ماند،  آیا به پیشروى ادامه دهد یا خیر چرا که احساس اش به او مى گفت؛ ضد حمله اى بزرگ در راه است.
پیش بینى او ظهر ششم ژوییه به حقیقت پیوست و ۱۲۰۰ تانک روسى در پناه آتش سنگین توپهاى روسى دست به ضد حمله اى بزرگ،  علیه تانک هاى آلمانى زدند. هدف این ضد حمله جلوگیرى از دستیابى آلمان ها به ارتفاعات منطقه بود، در خط مورد حمله روسها، آلمان ها با ۱۰۰۰ تانک به مقابله مشغول شدند. در این مرحله نبرد ۴ روز به طول انجامید و صدها تانک طرفین به آتش کشیده شد. پس از آن آلمان ها به این نتیجه رسیدند که باید «تپه ۲۷۴» را که کلید دستیابى به پیروزى در جبهه کورسک است، فتح کنند. اما این تپه با جنگلى کوچک که مقر صدها توپ روسى و آتشبار و کاتیوشا بود، محافظت مى شد. حمله صدها تانک آلمانى به جنگل و تپه مذکور بى فایده بود و مدام به تعداد مدافعان افزوده مى شد. هواپیماهاى آلمانى نیز قادر به کمک چندانى به وضعیت قواى زمینى نبودند چرا که روس ها معادل همین تعداد هواپیما را وارد میدان کرده بودند.
در بخش دیگرى از جبهه ژنرال زرهى آلمان «هوسر» با وجود مقاومت روسها با تانک هاى خود، ۲۰ کیلومتر پیشروى کرده بود. ژنرال روسى «چس چاکف» که متلاشى شدن جبهه خود را قطعى مى دید، از ستاد عالى فرماندهى شوروى درخواست قواى کمکى کرد.

صدها هزار سرباز کمکى به همراه صدها تانک به کمک وى اعزام شدند. هوسر نیز تقاضاى قواى کمکى کرد اما نیرویى براى او نمى رسد.

اشتوکا  هواپیمایی که برای پشتیبانی نزدیک مورد استفاده قرار میگرفت. درعملیات کورسک وظیفه شکار تانکهای T-34 روسی را به عهده داشت

سربازان ارتش سرخ در جبهه کورسک

در بخش دیگرى از جبهه نیز مودل مرتب خواهان نیروى کمکى مى شود اما بعدها مشخص مى شود، یک میلیون سرباز روس وارد منطقه عملیات شده و مانع به هم پیوستن بخش هاى مختلف ارتش آلمان به هم شده اند. گروه زرهى ژنرال «کمیف» و گروه سوم زرهى باید به سرعت به منطقه «پروخوروفکا» که دالانى در شرق منطقه ژنرال هوت (نفر سمت راست)عملیاتى بود،  مى رسیدند اما این اتفاق هرگز نیفتاد چرا که در یازدهم ژوییه ژنرال روسى روتمیستروف با سپاه عظیم خود مرکب از ۸۵۰ تانک و صدها توپ ۱۲۲ و ۱۵۵ میلیمترى آتش سنگین خود را به روى تانک هاى آلمانى که ۶۵۰ دستگاه بودند، مى گشاید. در این زمان روسها از تانک پرقدرتى به نام تى-۳۴ برخوردار بودند. این تانک در زمان خود توانست براى اولین بار در نبردهاى رودرروى تانک، محصولات مشابه آلمانى از جمله تانک معروف ببر را شکست دهد.
بیشتر سربازان این ژنرال روسى، سربازان جان سخت جان به در برده از نبرد استالینگراد بودند. قواى گروه سوم زرهى آلمان با وجود تلاش زیاد در زیر ضربات روسها متلاشى شد. شاید اگر ژنرال «هوت» (طراح عملیات کورسک) نبود، آلمان ها تا نفر آخر قتل عام مى شدند. واحدهاى زرهى هوت پى بردند، مقاومت در کورسک کار ساده اى نیست. ژنرال مانشتاین فرمانده ارتشهاى جنوب که نیروهاى خود را در خطر مى دید، با جمع آورى قواى محدود خود دست به آخرین یورش زد اما ضد حمله عظیم روسها در ۱۲ ژوییه که در آن ده ها لشکر زرهى تازه نفس، بیش از یک میلیون سرباز شرکت داشتند و توسط هزاران توپ پشتیبانى مى شدند، صحنه نبرد کورسک را به «قتلگاه» آلمان ها تبدیل کردند. شکافى که در خط دفاعى آلمان افتاد، سبب شد، روسها تا ۱۰ روز دیگر نیز آلمان ها را به عقب برانند.

ژنرال مانشتاین                        ژنرال هوت

نتیجه نبرد
در نبرد کورسک، ۲ میلیون سرباز، ۵ هزار تانک و ۴ هزار هواپیما شرکت داشتند. این نبرد عظیم درسهاى بزرگى براى آلمان دربرداشت.
اول آنکه این کشور براى اولین بار شاهد یک ضد حمله عظیم زرهى از جانب دشمنانش بود و پى برد «ابتکار استفاده از لشکرهاى انبوه زرهى» دیگر حربه اى کهنه است چرا که با توسعه لشکرهاى زرهى روسى، انگلیسى و آمریکایى دیگر قدرت اول زرهى جهان این ۳ کشور هستند.
دوم آنکه در نبرد کورسک تلفات روسها نیز کم نبود، در این مقطع از جنگ، هر تانک و یا سرباز آلمانى که از بین مى رفت، جانشینى نداشت. حال آنکه روسها با برخوردارى از جمعیت سرسخت و قدرت صنعتى خود، مرتب خود را تقویت مى کردند و برترى خویش را بر آلمان ها به ۴ بر یک رسانده بودند. این امر سبب شد عملیات کورسک شکست تلقى شود. گذشت زمان نیز این را ثابت کرد چرا که آلمانها دیگر هرگز نتوانستند در جبهه روسیه «حمله» کنند بلکه پس از این، کار آنها تنها عقب نشینى بود.
نکته دیگر این بود که آلمانها براى اولین بار پى بردند که دیگر از نظر هوایى و توپخانه نیز «دست بالا» را ندارند.

توپهای روسی در منطقه کورسک

آلمانها در هر دو نبرد مسکو و کورسک ضربه اصلى را از جاسوسان اتحاد شوروى تحمل کردند. الن موروس در اکتبر ۱۹۴۱ و جاسوسان شوروى در سوئیس در جولاى ۱۹۴۳ با دو گزارش به موقع که ارتش آلمان را شکستند. البته نباید از یاد برد که در فاصله ماههاى ژانویه تا ژوئن ۱۹۴۱ (تاریخ حمله آلمان به شوروى) ده ها جاسوس روس به استالین خبر داده بودند آلمان در حال تجهیز قوا براى حمله به شوروى است اما دیکتاتور روس «احمقانه» خود را به خوش خیالى زده و گزارش جاسوسان را اقدام مذبوحانه انتلیجنس سرویس انگلیس خوانده بود.
نبرد کورسک از نظر حجم تجهیزات جنگى بزرگترین نبرد تاریخ است. «اگرچه استالینگراد از نظر تعداد سربازان و طولانى بودن» اول بود اما نبرد کورسک که ۱۸ روز به طول انجامید، دیگر هرگز در تاریخ تکرار نشد. بسیاری از کارشناسان نظامی، قدرت آتش برتر تویهای روسی را تعیین کننده نتیجه نبرد کورسک می دانند.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 2:13 قبل از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 

عکس هایی کمیاب از معشوقه هیتلر که ندیده اید!

اخیرا مجله‌ی لایف عکس‌هایی را از اوا براون، معشوقه‌ی هیتلر، منتشر کرد. با هم به بخشی از این عکس‌ها نگاهی می‌اندازیم.

اوا براون دومین دختر از یک خانواده‌ی کاتولیک باواریایی در سن ۱۷ سالگی مدل عکاسی در استودیوی مونیخ متعلق به هافمن (سمت چپ در تصویر بالا) شد که در واقع این استودیو عکاس رسمی رایش بود. اوا، به واسطه‌ی کارش با مردی مسن با «سیبیل خنده دار» که نامش هیتلر بود دیدار کرد.
تصویر بالا، هافمن، اوا براون و هیتلر را در اقامتگاه هیتلر در باواریا نشان می‌دهد.

این تصویر اوا براون متعلق به ۱۹۳۷ با عنوان «من مثل ال جانسن» است. او صورتش را به مانند خواننده و بازیگر آمریکایی، ال جانسن، در نقش «خواننده‌ی جاز» درآورده است.

عکس بالا هیتلر و مهمانانش را در جشن تولد ۵۴ سالگی در اقامت‌گاه باواریایی‌اش در تاریخ آوریل ۱۹۴۳ نشان می‌دهد. در سمت چپِ هیتلر، اوا براون دیده می‌شود، و پشت سرش نیز دوست نزدیکش هرتا اشنایدر قرار دارد.

اوا براون به همراه خواهر کوچک‌ترش، مارگارت براون، در اقامتگاه مورد علاقه‌ی هیتلر، «آشیانه‌ی عقاب» حضور دارند. مارگارت در ۱۹۴۴ با رهبر عالی اس‌اس، Hermann Fegelein، ازدواج کرد.

تصویری از هیتلر که اوا براون آن را بر روی دیوار اتاق نشیمنش نصب کرده بود.

در تصویر بالا اوا براون ۹ ساله (اولین ردیف از پایین، نفر چهارم از سمت راست) را به همراه هم‌کلاسی‌هایش در سال ۱۹۲۲ مشاهده می‌کنید.

اوا براون به همراه پدر و مادرش (در میانه‌ی عکس) و خواهرش (سمت چپ) و مارگارت (دوم از سمت راست) در ۱۹۴۰ دیده می‌شوند.

تصویر بالا متعلق به جشن سال نوی ۱۹۳۹ است. در این تصویر اوا به همراه هیتلر در کنار مارگارت، خواهر اوا براون، در میانه‌ی تصویر قرار دارند.

اوا براون را به همراه دوستانش در باواریا، آلمان، در ۱۹۳۵ می‌بینید.

اوا براون در اقامتگاه هیتلر در ۱۹۴۲

بهرحال زندگی هیتلر و اوا براون عاشقانه به پایان نرسید. در آوریل ۱۹۴۵ زمانیکه روس‌ها و آلمان‌ها برای به دست گرفتن کنترل برلین جنگ خیابانی را به شکل وحشیانه‌ای دنبال می‌کردند، کاملا روشن گردید که متفقین پیروز جنگ در اروپا خواهند بود. در جریان این جنگ، صدها هزار نفر از جمله زنان، کودکان و مردان غیرنظامی کشته شدند. چند روز بعد نیز زمانی‌که سقوط برلین برای هیتلر حتمی شده بود، اوا براون در سن ۳۳ سالگی و هیتلر در سن ۵۶ سالگی، در حالی که روز پیش رسما ازدواج کرده بودند، در پناهگاه زیرزمینی‌شان خودکشی کردند.


+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 

رومل

اقدامات احمقانه ایتالیا در اوج جنگ جهانى دوم مكرراً سبب مى شد هیتلر مجبور به دخالت در جبهه هایى شود كه اصلاً مایل به ورود به آن نبود. موسولینى دیكتاتور ایتالیا به اشتباه گمان مى برد مى تواند با هجوم برق آسا مانند ارتش آلمان كشورها را تصرف كند. حمله اكتبر ۱۹۴۰ او به یونان از جمله اشتباهات احمقانه موسولینى بود. قدرت دفاعى یونان ایتالیا را به زحمت انداخت تا آنكه هیتلر مجبور شد آوریل ۱۹۴۱ با ورود به جبهه نبرد یونان، كار را یكسره كند.

اما موسولینى دسته گل دیگرى نیز به آب داده بود! «ورود به قلمرو بریتانیا در شمال آفریقا.» ایتالیا كه لیبى را در دست داشت دسامبر ۱۹۴۰ تصمیم گرفت خود را به اسكندریه و قاهره برساند تا با تسلط به كانال سوئز ناوگان دریایى انگلیس را با مشكل مواجه كند.
غافل از آنكه ارتش ایتالیا تنها به درد نبرد با كشورهاى جهان سومى و یا ارتشهاى درجه دوم اروپا مى خورد. در شرق لیبى نیروهاى انگلیسى به فرماندهى ژنرال ویول و اوكانر نیروهاى ایتالیا را محاصره كرده و وادار به تسلیم مى كنند. سقوط دژ طبروق (توبروك) در ۲۲ ژانویه ۱۹۴۱ سبب فروپاشى دفاع ایتالیا در جبهه لیبى شد اكنون قواى فرانسه آزاد به رهبرى ژنرال شارل دوگل نیز وارد صحنه شمال آفریقا شده بودند و دیگر براى ایتالیا مجالى باقى نمانده بود. لازم به ذكر است ارتش فرانسه آزاد براى از پاى درآوردن ایتالیا بیابانهاى بى آب و علف چاد و جنوب لیبى را پشت سر گذاشتند.

ورود رومل

سقوط بنادر بنغازى و طبروق سبب شد، هیتلر تصمیم بگیرد با قدرت مانع پیشروى انگلیسى ها و فرانسوى ها در شمال آفریقا شود. به همین دلیل در فوریه ۱۹۴۱ رومل فرمانده لایق و موفق آلمانى (كه پیش از این در نبردهاى جبهه غرب قدرت خود را نشان داده بود) را به همراه ۲ لشكر زرهى و موتوریزه به طرابلس (پایتخت لیبى) واقع در غرب لیبى اعزام كرد.
رومل به محض ورود به منطقه متوجه شد قواى ایتالیا به شدت روحیه خود را از دست داده اند به طورى كه مارشال گرادزیانى، فرمانده كل قواى ایتالیا در شمال آفریقا و فاتح لیبى در ۱۵ سال قبل (كسى كه موفق شد عمر مختار مبارز بزرگ لیبى را شكست دهد) چند روز قبل استعفاى خود را تقدیم موسولینى كرده است.
وى تصمیم گرفت شیوه جنگهاى نوین در غرب را در آفریقا دنبال كند و بلافاصله ستاد خود را تجهیز كرد.


توقف انگلیسى ها
شكست هاى متعدد ایتالیا سبب شد، در خطوط دفاعى قواى محور شكاف بزرگى ایجاد شود كه در ابتدا حتى خود طرابلس را در خطر انداخته بود. اما چنان كه ذكر شد، آنان در نوامبر ۱۹۴۱ براى اولین بار با مقاومت هاى جدى روبرو شدند و در شرق طرابلس در نبردى سنگین در این منطقه ضربه نابودكننده اى را از قواى زرهى رومل تحمل كردند. گفته مى شود ؛ آنان در عملیات ماه هاى اكتبر و نوامبر، ۷۵درصد از قواى زرهى خود را از دست داده بودند.
از این زمان به بعد این آلمانها بودند كه تحت فرمان رومل شروع به پیشروى كردند. رومل از ژانویه تا ژوئن ۱۹۴۲ در چندین جنگ پیاپى، انگلیسى ها و فرانسوى ها را از خاك لیبى بیرون كرد و در نبرد بئرالحكیم اگر دلاورى ۵۵۰۰ سرباز فرانسوى نبود ستون هاى انگلیسى قتل عام مى شدند.

ورود به مصررومل ۲۴ ژوئن با اجازه پیشوا آماده ورود به مصر شد. قواى آلمان به سرعت در محور سیدى برانى _ العلمین شروع به پیشروى كرد و در همه جا قواى انگلیس به همراه سربازان استرالیایى و نیوزیلندى را عقب زد. در ۲۸ ژوئن با عقب كشیدن سپاه هاى هشتم و دهم انگلیس رومل به ۲۰۱ كیلومترى اسكندریه رسید.

اولین توقف
طولانى شدن خطوط تداركاتى رومل از یك سو و ورود نیروهاى تازه نفس انگلیسى از شرق مصر، سبب شد وضعیت مدافعان تقویت شود. در جولاى ۱۹۴۲ نبرد سرنوشت ساز العلمین نشان داد دستیابى به كانال سوئز تقریباً غیرممكن است. مدافعان این شهر كوچك كه در ۸۸كیلومترى قاهره قرار دارد، دو حمله پیاپى ایتالیایى ها و رومل را بدون فایده گذاشتند. رسیدن دهها هزار سرباز كمكى انگلیسى در ماه اوت سبب شده، رومل نتواند از حملات پى در پى خود نتیجه بگیرد.

اشتباه هیتلرهیتلر كه سخت درگیر نبرد سرنوشت ساز و بى رحمانه با شوروى بود، به درخواست هاى مكرر رومل براى قواى كمكى جوابى نداد حال آنكه این سردار شجاع آلمانى با كمتر از ۱۰۰ تانك در ۳۰۰ كیلومترى كانال سوئز بود و در آن شرایط مى توانست با كمك یك سپاه كمكى خاورمیانه را به خطر بیندازد و در كشورهایى نظیر سوریه، عراق و ایران جنبش هاى ضدانگلیسى را تقویت كند. علاوه بر آنكه مناطق نفت خیز مورد علاقه انگلیس در خلیج فارس را به خطر اندازد.
اما قبل از هیتلر این چرچیل بود كه از وضعیت حساس جبهه مصر باخبر شده و به سرعت یك ژنرال با روحیه و معروف به نام مونتگومرى را به همراه واحدهاى جدید كمكى به جنگ رومل فرستاده بود.

نبرد موش صحرا و روباه صحرا

مونتگومرى كه بعدها به موش صحرا معروف شد، از همان ابتدا تاكتیك خود را بر «حمله و باز هم حمله» متمركز و رومل روباه صحرا را عاصى كرد. در ماه نوامبر حملات مكرر انگلیسى ها، رومل را مجبور به عقب نشینى از مصر كرد.
دستورات اشتباه هیتلر سبب شد ، سپاه آلمان و ایتالیا نامنظم عقب نشینى كند و در نتیجه ۳۰هزار سرباز دول محور اسیر انگلیس ها شوند و به این ترتیب نبرد ۶ماهه العلمین با شكست آلمان پایان یافت. مونتگمری

رومل

 

شكست كامل آلمانها در شمال آفریقا

دولت آمریكا با وجود ورود به جنگ دوم جهانى در ماه دسامبر ،۱۹۴۱ با گذشت یك سال هنوز هیچ اقدامى براى اعزام نیروى جنگى براى كمك به متفقین خود نكرده بود و بنابراین تصمیم گرفت در نوامبر ۱۹۴۲ در كنار انگلیس ها ۷۵هزار نیرو در الجزایر كه در آن زمان تحت فرمان دولت فرانسه (دست  نشانده آلمانها) بود، پیاده كند.
اكنون رومل از شرق و غرب تحت فشار بود چرا كه نیروهاى پیاده شده در مراكش و الجزایر مونتگمریبلافاصله به تونس حمله كردند. رومل براى آنكه محاصره نشود، به سرعت خود را به تونس رساند تا با قواى تازه نفس متفقین بجنگد. وى موفق شد در منطقه اى به نام «كاسرین» متفقین را شكست دهد اما نیروهاى متفقین با بهره گیرى از صدها توپ ، هواپیما و تانك حمله اى سنگین علیه این قریه آغاز كردند كه با وجود دفاع جانانه  آلمانها، در نهایت با تحمل ۱۰هزار كشته رومل را عقب راندند. تلفات رومل در این نبرد تنها ۲هزار نفر بود اما این عقب نشینى نشان داد، آلمانها دیگر «دست بالا» را ندارند. پیشروى مجدد مونتگومرى در مارس ۱۹۴۳ به سمت طرابلس رومل را مطمئن مى كند شمال آفریقا دیگر جاى ماندن نیست و از هیتلر درخواست موافقت با عقب نشینى مى كند اما هیتلر به جاى این كار او را از فرماندهى كنار گذاشته و ژنرال فن آرنیم را مسؤول عملیات كرد.
آمریكایى ها با اعزام صدها هزار سرباز جدید و اسكادرانهاى متعدد هوایى به منطقه، نشان دادند عزمشان براى شكست دادن آلمانها جزم است.
در مه ۱۹۴۳ قواى آلمان و ایتالیا كه در گاز انبر بزرگ متفقین (مونتگومرى از شرق و آمریكاییها در غرب) گرفتار شده اند، تن به تسلیم مى دهند.

نتیجه نبرد

شاه بیت نبرد صحرا كه حدود ۳ سال به طول انجامید، نبردالعلمین بود . اگر آلمانها دراین نبرد به پیروزى مى رسیدند، موفق مى شدند به سرعت در شبه جزیره عربستان، مصر، سوریه، عراق و حتى ایران پیشروى كنند چرا كه قواى امپراتورى تضعیف شده بریتانیا در این منطقه كم و غیرقابل توجه بود. حتى اگر بخواهیم تنها به مصر بپردازیم، باید بگوییم : تسلط به آبراه سوئز سبب مى شد كشتى هاى انگلیسى مجبور شوند راه خود را دهها هزار كیلومتر دور كنند و به جاى طى كردن مسیر كوتاه دریاى سرخ -    مدیترانه - انگلیس خود را از اقیانوس هند به دماغه امید نیك در جنوب آفریقا رسانده و سپس با پیمودن چندین هزار كیلومتر از اقیانوس اطلس جنوبى به اطلس شمالى بروند. این مسأله مى توانست عملاً ارتباط انگلیس ها را با امپراتورى عظیمشان در شرق (بویژه شبه قاره هند) از بین ببرد.


منبع:Iran Newspaper - چشم انداز - 1384-09-09

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 

شکارچی تی 34 و افسانه المانی ..هانس اولریخ رودل

او کیست ؟ او را می شناسید.به شما خواهیم گفت .او تک خال المانی ها بود .مردی که استالین برای سرش جایزه گذاشت ...  
هانس اولریخ رودل .بالاترین مدال نظامی المان را تصاحب کرد ... او دارای نشان صلیب شوالیه با برگهای طلایی بلوط و الماس بود ...بالاترین نشان نظامی المان که از دست پیشوای رایش هیتلر دریافت کرد .

تصویر
در 1916 در کنرادوالدائو در سیلسیا در شرق المان هانس در خانواده مردی که از اعضای کلیسای منطقه بود بدنیا امد ...این دانش اموز ضعیف دوران مدرسه و علاقمند دیوانه همه ورزشها در دوران نوجوانی شاهد به قدرت رسیدن نازیها بود ... سرانجام عطش قوی درونش او را به طرف هیجان پرواز کشاند و در 1936 به لوفت وافه پیوست ....
با پایان دوره های ابتدایی پرواز با درخواست او مبنی بر دیدن دوره های تخصصی خلبان بمب افکنهای شیرجه رو موافقت نگردید و او بعنوان دیده بان هوایی به کاریر خود در لوفت وافه ادامه داد و آموزشهای لازم را دید

قبل از شروع جنگ او پروازهای شناسایی زیادی برفراز لهستان انجام داد . بعد از اشغال لهستان رودل دوباره تقاضای عضویت در واحدهای بمب افکنهای شیرجه رو را نمود این بار افسران مافوق با تقاضای او موافقت کردند و بعد از پایان دوره های اموزشی تئوری با یک فروند اشتوکا به یک پایگاه اموزشی فرستاده شد ...

در زمان حمله به فرانسه او دور از جبهه در حال گذراندن دوره های امورشی بود بعد از اموزشهای کامل رودل با هواپیمای اشتوکای خود به اسکادران شماره یک از گروه دوم بمب افکنهای شیرجه رو پیوست

در مه 1941 در بزرگترین حمله هوابرد ان زمان که جهت تسخیر جزیره اساطیر یعنی کرت یونان توسط المانها صورت گرفت اسکادران رودل بصورت فعال وارد صحنه جنگ شد ولی با رودل فرصت حضور در جبهه اصلی را نیافت ... با تصمیم مارشال گورینگ بنیانگذار نیروی هوایی رایش گروه دوم بمب افکنهای شیرجه روی المان که رودل جزیی از انها بود قبل از عملیات بارباروسا که توسط خداوند زرهی رایش یعنی گودریان طراحی شده بود به شرق اعزام شد در ساعت سه صبح 23 ژوئن 1941 رودل اولین عملیات پروازی خود را بعنوان خلبان اشتوکا انجام داد و در همان روز تا شب چهار سورتی پرواز را با موفقیت به انجام رساند. و تنها در ماه بعد بود که رودل مدل صلیب اهنین دریجه یک را به پاس شجاعت و دقت در عملیات دریافت کرد.

در سپتامبر گروه دوم بمب افکنهای شیرجه رو رایش به ناوگان بالتیک ارتش سرخ مستقر در بندر کرون اشتاد در نزدیکی لنینگراد حمله کردند و اولین شاهکار رودل در اینجا و در 23 سپتامبر شکل گرفت . هدف ناو 26000تنی مارات بود ...رودل این ناو را با یک بمب 1000کیلویی مورد هدف قرار داد. بمب در انبار مهمات کشتی منفجر شد و مارات به اعماق ابهای سرد بالتیک فرو رفت . در کریسمس رودل پانصدمین پرواز خود را انجام داد و توانست مدال صلیب طلایی المان را از دستان پسر عمو تکخال بزرگ المان در جنگ جهانی اول مانفرد ریشتهوفن یعنی ژنرال ولفروم ریشتهوفن دریافت کند.

رودل به المان بازگردانده شد دلیلش نیز این بود که لوفت وافه میخواست تا رودل خلبانان جوان لوفت وافه را که قرار بود با استوکا پرواز کنند را اموزش دهد و انها بتوانند یک بت زنده را از نزدیک ببینند و از او تجارب ارزشمندی با بیاندوزند. ولی با اصرار رودل او با به جبهه شرق بازگشت و این ژوئن 1943 بود. او بعنوان فرمانده اسکادران 11 از گروه دوم انتخاب شد . وظیفه اسکادران رودل شکار تانکهای افسانه ایی تی 34 بود . این تانک بدلیل ضخامت زره تبدیل به کابوس المانها شده بود. در فوریه رودل ده هزارمین پرواز خود را انجام داد . حالا او یک قهرمان الهام بخش ملی بود و بسیاری از خلبانان جوان المانی ارزوی دیدار او از نزدیک را داشتند. حول نام رودل افسانه ها ساخته شد ... رودل حالا فرمانده اسکادران بریانسک بود که وظیفه اصلیش مبارزه و جنگ بر علیه تانکهای تی 34 بود. هواپیماهای این اسکادران اشتوکاهای مدل جی بودند که با دو توپ 37 میلیمتری میتوانستند شش دور شلیک کنند . در بزرگترین نبرد زرهی جنگ دوم جهانی در کورسک که در 5جولای 1943 در گرفت اسکادران رودل وظیفه پشتیبانی از لشکر سوم اس اس را برعهده داشت . در این روز رودل 12 تانک تی 34 را به تنهایی شکار کرد ولی کورسک با شکست سنگین المانها به اتمام رسید رودل با تجارب زیاد در جنگ بر علیه تی 34 های روسی در یافت بود که بهترین تاکتیک برای جنگ با این هیولاهای زرهی حمله از پشت به این تانکهاست . با توجه به نصب سیستم خنک کننده در قسمت عقب این تانک از زره قدرتمند در این قسمت بی بهره بود و این پاشنه اشیل تی 34 محسوب میشد . از طرفی حمله از پشت این اجازه را به خلبان میداد با توجه به جهت پرواز که به طرف نیروهای خودی بود در صورت اسیب دیدن خلبان میتوانست در بین نیروهای خودی فرو بیاید و نجات یابد . مارس 1944 مصادف با هزار پانصدمین پرواز رودل بود حالا دیگر ما با سرهنگ رودل روبرو هستیم در اواخر همین ماه در جریان یک عملیات اسکادران رودل مورد تهاجم یک اسکادران از LA-5 های روسی قرار گرفت یکی از اشتوکاها به شدت اسیب دید ...رودل با شجاعت تصمیم به فرود و نجات خلبان گرفت ولی دلیل خاک سست منطقه موفق به لندینگ موفق نشد و ناچار انها با پای پیاده با عبور از رود دنیستر در سرمای شدید روسیه توانستند به واحدهای خودی برسند ...رودل در زمان عبور از عرض رودخانه از دوستانش جدا افتاد ولی وقتی به نیروی های المانی رسید متوجه شد سایر خلبانان دسته نیز نجات یافتند. فوریه 1945 بدیترین خاطره رودل از پرواز بود ...اشتوکای او در بوداپست توسط توپهای ضد هوایی روس مورد اصابت قرار گرفت ولی رودل شجاعانه هواپیما را کنترل کرد و در پایگاه خودی موفق به لندینگ شد ولی جراحت شدید ناشی شد تا پزشکان یک پای او را قطع کنند . با توجه به اینکه رودل هنوز بهبود کامل نیافته بود به تقاضای خودش به جبهه جنگ بازگشت و توانست با وجود یک پای بریده شده 26 تانک روسی را تا پایان جنگ شکار کند . ... اخرین روزهای جنگ بود ...فرودگاه اشتوکاها در بوهمیا چک توسط روسها محاصره شده بود ...با توجه به دستور اکید شخص استالین مبنی بر جایزه برای سر رودل او بهمراه چند فروند اشتوکا دیگر و البته تعدادی فوکه وافه 190 به شمت امریکایی ها پرواز کردند تا بدست روسها نیافتند ...انها در فرودگاه کیتزینگن فرود امدند ولی رودل دستور داد تا همه هواپیماها با چرخهای بسته به زمین بنشینند تا هواپیماها سالم بدست امریکاییها نیافتد ...شکارچی تی 34 به دست امریکایی ها اسیر شد ...

تانک روسی تی 34


براساس اسناد او 2530 سورتی پرواز را انجام داد که 400 سورتی با فوکه ولف 190 بود که توانست 11 هواپیمای روسی را شکار کند ..... در این مدت رودل توانست بالغ بر 500 تانک ، 150 توپ ، چهار قطار حامل مهمات و کشتی جنگی مارات را نابود کند....


مبلغ جایزه تعیین شده برای سر رودل توسط استالین در حدود 100000روبل بود ...

یکی از خاطرات جالبش برخورد با لئو شستاکوف تخال روسها بود ... او میگوید مهم نیست که او بر اثر اتش مسلسل عقبی من یا ارتعاشات جریان هوای ناشی از موتور سقوط کرد ...گوشی من ناگهان از جیغهای سردرگم روسها و فریادهایشان به مرز انفجار رسید ..روسها در رادیو بشدت جیغ میزدند و مشخص بود چیز خاصی اتفاق افتاده است ...انها دیده بودند که یک هواپیما سقوط کرده است ...با مطالعه پیامهای رادیویی ما در یافتیم کسی که سقوط کرده است یک تکخال روس بود ... او یک قهرمان بزرگ و یک خلبان خوب بود . این خلبان روس قهرمان روسها در زمان جنگ داخلی اسپانیا بود ...شاهدان ادعا میکنند که او با اتش رودل سرنگون شد و این اتفاق در 12مارس 1944 روی داد و او دیگر هرگز دیده نشد ..او 65 پیروزی هوایی داشت و این افتخار به نام رودل ثبت گردید که او را شکار کرد ....

تک خال شکار شده روس به دست رودل یعنی شستاکوف


بعد از جنگ رودل به آرژانتین رفت و از دوستان نزدیک دیکتاتور این کشور خوان پرون گردید و مهندس نیروی هوایی نوین ارژانتین نام گرفت ...او همچنین از دوستان بسیار نزدیک دیکتاتور وحشی پاراگوئه و ستایشگر نازیها یعنی الفردو استروسنر بود .... او در واقع فعالانه برنامه بازسازی نیروی هوایی کشور آرژانتین را زیر نظر داشت ... رودل با یک پا تنیس بازی میکرد و از قهرمانان اسکی بود ...او به بلندترین قله ارژانتین یعنی آکونکاگوا با ارتفاعی در حدود 6962نیز صعود کرد و توجه کنید او فقط یک پا داشت ....او سه بار نیز به دومین اتشفشان بلند روی زمین یعنی یولای یاکو صعود کرد که ارتفاعی در حدود 6700متر دارد ...یکی از نقاط تاریک زندگیش دوستی با فرشته مرگ یعنی جوزف منگل دکتری که جنایت وجشیانه ایی را در اشویتس برعلیه کودکان یهودی اجرا میکرد بود ...
جوزف منگل لقب فرشته مرگ را داشت ...

در بازگشت به المان او یکی از رهبران نئو نازیها المان بود ... خاطرات زمان جنگش را نیز منتشر کرد ...کتاب موجب جنجالهای زیادی شد ...زیرا رودل یکی از نازیها شناخته میشد ..او در این کتاب از تمامی سیاستهای نازیها دفاع کرد... این کتاب در امریکا با عنوان خاطرات خلبان اشتوکا چاپ شد ... البته قبل از چاپ یک بار کاملا بازبینی شد ...

با توجه به ماموریتهای مشابه اشتوکا و هیولای پرنده A-10 رودل از مشاوران برنامه طراجی و ساخت A-10 بود ...

او قسمت اصلی یک رسوایی سیاسی بود که در المان غربی بعنوان پرونده رسوایی رودل نام گرفت و منجر به بازنشستگی زود هنگام دو ژنرال بلند پایه ارتش به نامهای کارل هاینس فرانکه و والتر کروپینسکی گردید ...

در 1982 این شکارچی تانک تی 34 و افسانه پرنده اشتوکا در روزن هایم المان در گذشت و جسدش در گورستان دورنهاوزن دفن گردید ...

بالاترین نشان المان نازی 



اشتوکا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 

تک تیراندازان ورماخت یا اشباح مرگبار

تک تیراندازان ورماخت یا اشباح مرگبار

با وارد شدن نیروهای متفقین به نورماندی، نبردی خونبار بین نیروهای ورماخت و اس اس با نیروهای انگلیسی و آمریکایی درگرفت. با وجود برتری مسلم متفقین، سربازان آلمانی با سرسختی مقاومت کرده و تلفات سنگینی بر دشمن وارد نمودند؛ اما پراکندگی نیروهای آلمان در جبهه های مختلف و تلفات سنگین ارتش آلمان در جبهه شرق باعث شد که متفقین در این نبرد پیروز شوند.
نیروهای آلمانی در نبرد نورماندی با سرسختی و تعصب مبارزه نمودند؛ اما شاخصترین سربازان آلمانی در این نبرد بدون هیچ شکی تک تیراندازان بودند.
وظیفه اصلی تک تیراندازان در نبرد نورماندی هدف قراردادن پرسنل مهم دشمن نظیر فرماندهان، دیده بانهای توپخانه، متصدیان بی سیم، خدمه تیربار و ... بود. درکنار این وظیفه ی اصلی از آنها به عنوان دیده بان و یا پستهای شنود و گرد آوری اطلاعات از میدان جنگ نیز استفاده می شد.

در این نبرد علاوه بر همه ی موارد فوق، تک تیراندازان آلمانی به طور موثری بر روحیه سربازان انگلیسی و آمریکایی اثر تخریبی گذاشته و سایه ای از ترس و وحشت بر میدان نبرد افکندند.
بعد از پایان نبرد مشخص شد که تقریباً 50% گردان های درگیر آمریکایی از طرف تک تیراندازان مورد حمله قرار گرفته و متحمل تلفات شدند. سرسختی و مقاومت شدید تک تیراندازان آلمانی موجی از ترس و نفرت در بین سربازان آمریکایی به وجود آورد که وصف آن به راحتی ممکن نیست. این امر به قدری گسترش یافت که سراسر جبهه ی متفقین را شایعات و افسانه های عجیب در مورد تک تیراندازان پر نمود.

جان هینتون در آن زمان یک سرباز نوزده ساله بود که در گروهان 3 گردان 116 پیاده نظام خدمت میکرد. او هنوز به روشنی خاطره برخورد با یک اسنایپر یا تک تیرانداز آلمانی را به یاد دارد و هنوز هم با گذشت سالها ترس در اعماق چشمانش قابل مشاهده است. زمانی که او و همرزمانش بر روی ساحل پیاده شدند، بلافاصله مشغول آماده سازی تیربار برای آتش باری به سمت نیروهای آلمانی شدند، غافل از اینکه در 800 متری آنها یک تک تیرانداز به انتظار نشسته است. اولین سربازی که پشت تیربار قرار گرفت از ناحیه دست مورد برخورد گلوله قرار گرفت، سرباز دوم نیز به همین سرنوشت دچار شد؛ یکی از سربازان که دچار خشم و اضطراب شده بود تصمیم گرفت با مسلسل دستی به سمت تیرانداز شلیک نماید؛ اما کمی سرش را بیش از حد لازم بالا برد و یک ثانیه بعد جسد او در کنار جان قرار گرفت. جان با وجود اینکه درجای خود بی حرکت قرار گرفته بود و حتی صدای نفسش نیز شنیده نمی شد، از گلوله های اسنایپر بی نصیب نماند و پایش هدف قرار گرفت. یادگاری دریافتی از تک تیرانداز آلمانی تا پایان عمر همراه او خواهد بود.

تک تیرانداز آلمانی در حال هدف گیری با يک موزر ۹۸

گردان تفنگداران رویال اولستر نیز ملاقاتی با تک تیراندازان آلمانی داشتند که بهای آن بسیار سنگین بود. در ساعت 5 بعد از ظهر روز هفتم ژوئن سال 1944 به این گردان ماموریت داده شد که دهکده کمبز را که در ده کیلومتری محل پیاده شدن آنها قرار داشت تصرف نمایند. زمانی که آنها به دهکده رسیدند متوجه شدند که دور تا دور دهکده با دیواره ای از سنگ و چوب احاطه شده است و نیروهای مدافع به هیچ صورت قابل مشاهده نمی باشند. سربازان متفقین انتظار یک درگیری مختصر و کم دامنه را میکشیدند، غافل از اینکه آلمانیها در تدارک آشی داغ و سوزنده برایشان هستند.

 برای پشتیبانی از سربازان پیاده نظام، کاپیتان آلدورد ماموریت یافت تا با یک واحد زرهی به سمت دهکده رفته و آنجا را تسخیر نماید. تانکها به همراهی سربازان پیاده نظام به سمت دهکده کمبز حرکت نمودند. هیچ صدا یا نشانه ای از دشمن نبود اما همین که تانکها به نزدیکی دیواره رسیدند جهنم به زمین آمد، خمپاره اندازهای آلمانی در کنار تک تیراندازان بارانی از آتش و سرب بر تانکها و سربازان دشمن فرو فرستادند.

 به دستور کاپیتان آلدورد نیروها به دو دسته تقسیم شدند تا از دو طرف دیواره به سمت دهکده یورش برند؛ اما باز هم آتش سهمگین تیربار و خمپاره های آلمانی مانع از این حرکت شد. در این حین تک تیراندازان آلمانی با دقت کم نظیری سربازان پیاده نظام را هلاک می کردند. کاپیتان آلدورد تصمیم گرفت لحظه ای از تانک خارج شده و اطراف خود را بررسی کند. هنوز سر او کامل از برجک فرماندهی تانک خارج نشده بود که با زندگی وداع کرد. گلوله ی تک تیراندازی به زندگی او خاتمه داد.

فرمانده گروهان و چهارده سرباز دیگر نیز ظرف چند دقیقه به کاپیتان آلدورد پیوستند و هلاک شدند. یازده سرباز به سختی مجروح شدند و درهمان دقایق اولیه حمله، فرمان عقب نشینی صادر شد. جالب است بدانید که متفقین مجبور شدند برای تسخیر این دهکده کوچک دست به دامن توپهای سنگین رزمناوها شوند. بعد از اجرای یک آتشباری سنگین دریایی، دهکده به تصرف درآمد. تقریباً تمامی مدافعین کشته شده بودند؛ اما یکی از تک تیراندازها که زخمی شده بود به اسارت درآمد. در اینجا بود که سربازان متفقین با تعجب یک پسر هفده ساله را در مقابل خود دیدند.

این عکس از Bruno Sutkus (تک تیرانداز زبده آلمانی) که 209 شکار تائید شده داشت، در سال 1944 گرفته شده است. 

ارتش آلمان به صورت تصادفی صاحب این تک تیراندازان زبده و کارآمد نشده بود. بسیاری از تیراندازان نبرد نورماندی در سازمان جوانان هیتلری (HITLER JUGEND) به بهترین نحو آموزش داده شده بودند. آری به قول وینستون چرچیل "هیچ اتفاقی تصادفی نیست". سازمان جوانان هیتلری از آن ایده های موثر و کارآمد آدولف هیتلر، رهبر بزرگ حزب نازی بود. در این سازمان در سالهای قبل از جنگ نوجوانان و جوانان تحت آموزشهای عقیدتی قرار می گرفتند. علاوه بر این، ورزیدگی جسمی و کسب مهارتهای رزمی نیز جزء اهداف اصلی این سازمان به شمار می آمد. به طوری که یکی از شعارهای این سازمان می گفت : " ما جسم و روح را با هم میسازیم".

بسیاری از اعضا این سازمان تیر اندازی با سلاحهای کالیبر پایین آموزش دیده و به تیراندازانی بسیار سریع (SHARPSHOOTER) تبدیل شده بودند. کسب مهارت در تیر اندازی به قدری مورد تایید هیتلر و سران نازی بود که شخص پیشوا مدال ویژه ای را برای تیراندازان ماهر مورد تصویب قرار داد.

بعد از اینکه در سازمان جوانان هیتلری به همه اعضا، آموزشهای عمومی تیراندازی داده می شد، طی مسابقاتی افراد مستعد شناسائی و برای آموزش های تخصصی تک تیراندازان به مراکز ویژه ارتشی معرفی می شدند و این گونه بود که آلمان صاحب بهترین تیراندازان جهان در آن زمان گردید.

قبل از اینکه ادامه نبرد نورماندی را بررسی نماییم نکاتی چند قابل تعمق به نظر می رسد. اول اینکه هر کشوری که خواهان سربازانی باشهامت و کارا در جهت حفظ استقلال و تمامیت ارضی است باید آموزش قشر نوجوان و جوان را در سالهای صلح با دقت و پیگیری به انجام رساند و این امر نیازمند سرمایه گذاری در زمینه تامین تجهیزات و مهم تر از آن تربیت اساتید زبده و متعهد است. 

زمانی بر روی نظام آموزشی ژاپن بررسی مختصری انجام شد و نکاتی حیرت انگیز در این ساختار آموزشی مشاهده شد. درس ورزش و کاردستی یکی از مهمترین دروس در مدارس ژاپنی است؛ حتی مهمتر از ریاضی و ... . آنها به این نکته واقف شده اند که تربیت یک جسم سالم و پرانرژی باعث پرورش روحی با نشاط و هدفمند می شود. حال این شخص میتواند به بهترین نحو ممکن از عهده همه دروس برآید. در مورد درس کاردستی نیز وضعیت به همین شکل است. توجه کرده اید که طراحان ژاپنی در همه عرصه ها یکه تازی میکنند. به نظر نگارنده این امر به دلیل تاکید بسیار زیاد سیستم آموزشی ژاپن بر روی درس کاردستی است که علاوه بر شکوفایی ذهن باعث ایجاد قدرت ساخت و تولید می گردد. ورزش در مدارس ژاپنی درسی نیست که در طی هفته، یک یا دو ساعت آنهم به صورت بی انگیزه و صرفاً در جهت رفع تکلیف به آن پرداخته شود؛ ساعت 7:30 همه دانش آموزان ژاپنی در صفوف منظم به همراه معلمان تا ساعت 8 ورزش صبحگاهی را انجام میدهند و این برنامه حتی برای یک روز هم کنار گذاشته نمیشود. این امر جدا از گروههای ورزشی هر مدرسه است که بعد از ساعات درسی بازهم به مدت 2 ساعت تمرینات ورزشی را به صورت تخصصی انجام میدهند، بله "فکر سالم در جسم سالم است."

اما نکته دوم این است که یک نیروی آموزش دیده که تجهیزات پیشرفته ای در اختیار دارد اگر فاقد یک ساختار عقیدتی محکم باشد، پشیزی ارزش رزمی نخواهد داشت. در سازمان جوانان هیتلری اولین قدم، آموزش عقیدتی جوانان در یک سیکل طولانی ولی با نشاط بود. از همه امکانات و منابع استفاده میشد تا مردانی عقیده مند به اهداف پیشوای بزرگ حزب نازی و نهایتاً آلمان تربیت شوند. در این راستا اردوهای تفریحی آموزشی، توزیع رایگان کتاب در سراسر آلمان، بین جوانان و هزاران برنامه ی دیگر باعث شد مردانی به ارتش آلمان تحویل شوند که در گرمای سوزان صحرای آفریقا و یا سرمای استخوان سوز روسیه، مصمم و با اراده تن به پیکاری سهمگین دهند.

دیده بان و تک تیرانداز هر دو چشم به صحنه نبرد دارند.

در نبرد برلین که 16 آوریل سال 1945 آغاز شد، جوانان و نوجوانان مدافع این شهر مردانه با نیروهای روس به مبارزه پرداختند. با اینکه شکست آلمان حتمی و کلیه امیدها نقش بر آب شده بود؛ اما دامنه اثر آموزش های عقیدتی بر روی این سربازان کم سن و سال به گونه ای بود که سقوط برلین 3 هفته به تاخیر افتاد. در ابتدا نیروهای روس گمان می کردند که چون بسیاری از سربازان حرفه ای و جنگ آزموده آلمان در نبرد پروس و ویستولا کشته شده اند، میتوانند به راحتی برلین را فتح نمایند؛ اما 3 هفته نبرد سنگین و خونبار به آنان فهماند که تصورشان اشتباه بوده است. با وجودی که نسبت نیروهای روس به نیروهای مدافع برلین قابل مقایسه نبود و توپخانه سنگین روسیه بی وقفه برلین را با تمام قوا درهم میکوبید؛ اما این سربازان جوان شگفتی ساز تاریخ شدند.

 در پایان این نبرد دهشتبار شهری که آنرا دومین نبرد شهری بزرگ تاریخ نامیده اند، دویست هزار مدافع آلمانی کشته شدند؛ ولی تلفات ارتش روسیه اعجاب آور بود. ششصد هزار سرباز، بهای پرداختی روسها برای تصرف برلین بود. این جنگ یک رزم تن به تن بین سربازان آلمانی و روس بود. آری حتی سدی از فولاد و آتش نمیتواند در مقابل مردانی هدفدار و عقیده مند پایداری کند.
اما به نورماندی بازگردیم. نیروی عمل کننده ی اصلی آلمانیها در نورماندی لشگر 12 زرهی اس اس بود. در بسیاری از واحد های این لشگر جوانانی که به تازگی از آموزش های سازمان جوانان هیتلری فارغ شده بودند، زیر نظر افسرانی با تجربه و جنگ دیده که بازمانده لشگر زرهی 1 اس اس (لشگر زرهی اس اس لیب استاندارته، گارد زرهی هیتلر) بودند، به انجام وظیفه مشغول بودند.

این جوانان در روز 9 ژوئن در شهر کین (CAEN) طعم نیش کشنده خود را به نیروهای انگلیسی و کانادایی چشاندند. ستوان برگس، وظیفه تصرف و پاکسازی این منطقه را بر عهده داشت. واحد تحت فرماندهی او با دقت و به آهستگی به سمت شهر پیشروی می کرد و هیچ مقاومتی به چشم نمی خورد. منطقه در سکوتی رخوت انگیز فرو رفته بود. ستوان برگس مطمئن شد که روز بی دردسری پیش رو دارد؛ اما در همان لحظه تیراندازان آلمانی شلیک به سمت نیروهای دشمن را آغاز کردند. گلوله ای سر ستوان برگس را هدف قرار داد. او با خوش شانسی از چنگ مرگ گریخت؛ اما طوری زخمی شد که تا پایان جنگ در بیمارستان بستری بود. سربازان بریتانیایی و کانادایی همانند ساقه درو شده گندم بر زمین می افتادند و هیچ کاری نیز از دستشان ساخته نبود. کار به جایی رسید که دستور عقب نشینی صادر شد. درگیری شهر کین نشان داد که نیروی تک تیرانداز اگر در مکانی مناسب موضع بگیرد به هیولایی مرگ آفرین تبدیل میشود.

از برجسته ترین تیراندازان آلمانی در زد و خورد کین می توان به گفریتر کورت اسپنگلر (GEFREITER KURT SPENGLER) اشاره نمود. اسپنگلر که از حرفه ای ترین تیراندازان شرکت کننده در نبرد نورماندی به شمار میرفت، چنان حماسه ای در درگیری شهر کین آفرید که قابل وصف نیست.

تصویری از گفریتر کورت اسپنگلر که بدست یکی از همرزمانش کشیده شده است.

اسپنگلر در شمال شرقی شهر کین موضع گرفته بود. اطراف او را یک میدان مین احاطه کرده بود که دسترسی نیروهای زرهی دشمن را به او بسیار مشکل می ساخت. تیرهای اسپنگلر خطا نداشت. با هر شلیک او یک سرباز انگلیسی هلاک شده، به خاک می افتاد. غرش سلاح اسپنگلر آوای مرگ بود. او مصمم بود که تا زنده است از مواضع اش، از شهرش، از کشورش و از اعتقادش دفاع نماید. آری، از چنین مردی باید ترسید، هیچ سلاحی در جهان مرگبارتر از مردی نیست که در راه آرمانش پذیرای مرگ شده باشد.

 زمانی که سربازان انگلیسی متوجه شدند حریف اسپنگلر نمیشوند، از نیروی توپخانه کمک گرفتند و طی یک آتشباری بسیار سنگین گفریتر کورت اسپنگلر کشته شد. اما نمیتوان از نبرد نورماندی صحبت به میان آورد و نامی از پلزمن نبرد. پلزمن یکی از دیده بانان مقدم از گروهان 4 لشگر 12 زرهی اس اس بود. او در زیر یک درخت کوچک سنگری حفر نمود و قسمت ورودی آنرا با تکه ای از زره یک تانک پانزر 4 پوشاند. او سپس سنگر خود را با دقت تمام توسط شاخ و برگ درختان استتار کرد. فقط یک سوراخ کوچک بود که به او اجازه دید و شلیک میداد. او به قدری دقیق و حرفه ای این سنگر را مخفی نموده بود که هیچ یک از نیروهای انگلیسی موفق به کشف آن نشدند و آن وقت بود که صدای دهشت بار سلاح پلزمن همچون عفریت مرگ در پهنه میدان جنگ طنین انداز گردید. پلزمن مردانه در سنگر کوچک خود تن به نبردی نابرابر داد. او به قدری شلیک کرد که مهماتش پایان یافت. حال دیگر وظیفه پلزمن به پایان رسیده بود. او از سنگرش خارج شد و تفنگ خود را به تنه درخت کوبید و آنرا شکست. او نمی خواست که سلاحش را به دشمن تقدیم نماید. در همین حال او فریاد زنان گفت "دیگر گلوله هایم تمام شده است و سلاحم نیز شکسته است، حالا می توانید مرا بکشید" در این زمان بود که یک سرباز انگلیسی به او نزدیک شد و با رولورش گلوله ای به سر پلزمن شلیک کرد. پلزمن کشته شد، اما داغی که پلزمن بر دل و روح انگلیسیها نهاد فراموش نشدنی است. تنها در نزدیکی سنگر او جسد سی سرباز انگلیسی دیده می شد اما آمار کل هلاک شدگان هیچ گاه مشخص نگردید.

آلمانیها در این نبرد تعداد زیادی از تک تیراندازان خود را در سراسر منطقه نورماندی پخش نموده بودند. این سربازان در مکانهایی که با دقت و کارشناسی مشخص شده بودند به بهترین نحو موضع گرفته و استتار نموده بودند. دقت انتخاب مکانها به قدری بالا بود که تیر اندازان میتوانستند مسافت بسیار زیادی را تحت پوشش قرار دهند، بدون اینکه محل اختفای آنها شناسایی گردد. بسیاری از سربازان آمریکایی این نبرد را به مبارزه وحشتناک گودال کانال تشبیه نمودند.

 تا قبل از نبرد نورماندی معمولاً هدف اصلی فرماندهان نظامی از به کارگیری تک تیراندازان، تخریب روحیه سربازان و جوی از ترس و ناامنی در خطوط دشمن بود؛ اما در نبرد نورماندی تک تیرانداز به عنوان یک سلاح موثر جهت نابودی نیروهای دشمن و کند کردن پیشروی آنان به کار گرفته شد.

 فرماندهان آلمانی قبل از شروع نبرد میدانستند که نورماندی را از دست داده اند اما آنها نیازمند زمان برای بازسازی ساختارهای رزمی بودند و تیراندازان نیز با فداکاری و از جان گذشتگی این زمان را در اختیار آنان قرار دادند. در بسیاری از موارد نیروهای آمریکایی یا انگلیسی زمانی در حدود یک روز را برای شناسایی و از بین بردن یک تک تیرانداز از دست دادند. در این شرایط بود که سربازان متفقین متوجه شدند که بایستی به سرعت رموز جنگ بر ضد تک تیرانداز را فرا گیرند و یا خود را برای مرگ آماده سازند. در اولین قدم سربازان نحوه حرکت خود را تغییر داده و در مناطق مشکوک تمامی آنها به صورت چمباتمه ای حرکت کرده و از حضور در مناطق بی حفاظ خودداری می کردند. در اقدامی دیگر سربازان ادای احترام نظامی به افسران مافوق را کنار گذاشتند تا اسنایپرها از این راه قادر به شناسایی فرماندهان نباشند و حتی به صورت لفظی نیز به درجه نظامی هیچ افسری اشاره نمی شد و در کل هرکاری که به تیراندازان آلمانی فرصت شناسایی و هدف قرار دادن آنها را میداد، کنار گذاشته شد.

اما با همه این تمهیدات، وحشت از تیراندازان آلمانی باعث شده بود که بسیاری از سربازان متفقین جرات و توانایی خود را از دست دهند. زمانی که گردان ضد تانک 653 متفقین به مناطق داخلی نورماندی وارد شد، افراد این گردان در مسیر حرکت به تعدادی جسد برخورد کردند. رعبی که تیراندازان آلمانی در منطقه گسترانده بود به حدی بود که خدمه این گردان بلافاصله این کشتار را به گردن تک تیراندازان گذاشته و حاضر به پیشروی نشدند.جالب است بدانید که یکی از شایعات رایج درباره تک تیراندازان این بود که بعضی از این اسنایپر ها، زنان فرانسوی هستند که به کمک سربازان آلمانی آمده اند!

اما در کنار مهارت، اعتقاد و سرسختی تیراندازان، یکی از عوامل مهم در موفقیت اسنایپرها در نبرد نورماندی، وضعیت جغرافیایی منطقه بود. نوع زمین و پوشش گیاهی نورماندی به صورتی بود که ایجاد سنگر و کمینگاهها و استتار آنها، با کمترین دردسر امکان پذیر بود.

با توجه به استتار کمینگاهها و توجه به این مطلب که حتی تیراندازان تازه کار آلمانی حاضر در نورماندی قادر به هدف قرار دادن سربازان دشمن در فاصله 400 متری بودند مشخص می گردد که سربازان متفقین برای یافتن و کشتن تک تیراندازان آلمانی چه مصیبتی پیش رو داشتند.

علاوه بر سنگرهای کوچک و کمینگاه های انفرادی استتار شده در منطقه، نقاطی وجود داشت که دارای پوشش گیاهی بسیار فشرده ای بود؛ این نقاط بهشت تک تیراندازان بود زیرا میتوانستند براحتی پس از هر شلیک، محل خود را تغییر داده و دشمن را گیج و سردرگم نمایند. سربازان متفقین جنگ در این نقاط را به جنگ در یک لابیرنت (مارپیچ هزارتو) تشبیه کرده اند.

یک تک تیرانداز آلمانی در جبهه نورماندی سال 1944 که به نحوی حیرت آور استتار نموده است

در نهایت بسیاری از تک تیراندازان آلمانی حاضر در نورماندی زمانی دست از مبارزه برمی داشتند که مهماتشان به پایان می رسید. در این حالت برای آنان چاره ای نبود جز اینکه از کمینگاه خود خارج شوند و سربازان متفقین که از این اشباح جنگاور تنفری عمیق عمیق به دل داشتند، بلافاصله آنها را هدف گلوله قرار داده و یا اعدام میکردند. سربازان آمریکایی یا انگلیسی در مقابل مردانی که فاقد سلاح بودند شهامت فوق العاده ای از خود نشان می دادند!

 نکته دیگری که در نبرد نورماندی در مورد تک تیراندازان تازگی داشت، این بود که این مردان که اکثر آنان را جوانان تشکیل میدادند رفتاری همانند نیروهای انتحاری از خود به نمایش گذاشتند. این تیراندازان با آگاهی از اینکه برگشتی برایشان متصور نیست، همچون خلبانان انتحاری ژاپنی (کامیکازه) از لحاظ فکری و روحی مرگ را پذیرفته و به همین دلیل بی محابا درگیر نبردی بی سرانجام شده بودند. ترس و مرگ برای این مردان معنی نداشت، زیرا خود ترسناک و مرگبار بودند. به جرات تک تیراندازان حاضر در نبرد نورماندی را میتوان کامیکازه های نیروی زمینی ارتش آلمان نامید. جالب است بدانید که سربازان آمریکایی به این مردان لقب "SUICIDE BOYS" یا پسران انتحاری داده بودند.

در ادامه بد نیست قسمتی از گزارش خبرنگار جنگی، ارنی پایل را که خود در نورماندی حضور داشت، مرور کنیم: "تک تیراندازان در همه جا هستند، به هرجا که پا می گذاری حضور شوم این سایه های دهشت آور را حس میکنی، در میان درختان، در ساختمان ها، در خرابه ها و در علفزار؛ اما بیشترین تجمع آنها در مناطق حاشیه و مرزی نورماندی است که پوشش گیاهی متراکمی دارد. در راهها و جاده ها، هرجا که مانع یا دیوار و یا ... وجود دارد انتظار دارید که یک تک تیرانداز آنجا باشد و همیشه هم هست. در هر کوره راهی نیز انتظار مواجه شدن با آنها را دارید، نورماندی اولین جایی است که میتوان از ترس دیوانه شد."

 همانطور که در گزارش این خبرنگار خواندید، تیراندازان هیچ نقطه ای را بی نصیب نگذاشته بودند. بسیاری از اسنایپرها در تقاطع جاده ها موضع گرفته و رانندگان و پلیسهای نظامی را هدف قرار میدادند. پلها به نوعی محل پادشاهی تک تیراندازان به شمار می رفت، بر روی پل نیروهای دشمن همانند گوسفندانی بی دفاع به شمار می آمدند. در این حالت این معادله کاملاً صحیح بود؛ هر شلیک مساوی است با یک جسد. از دیگر مناطق مورد علاقه تیراندازان خانه های منفرد حاشیه شهرها بود. در این حالت تیرانداز در نزدیکی خانه در محلی مناسب کمین میکرد. در زمان شلیک معمولاً نیروهای دشمن به خانه مشکوک شده و تیرانداز برای مدتی از حملات زرهی و یا توپخانه ای دشمن حفظ می گردید. اما نقاط مرتفع نظیر برج کلیساها، مخازن آب و یا هر ساختمان مرتفع دیگر نیز محلی موثر برای کار تک تیراندازان بود؛ اما معمولا تک تیراندازان موضع گرفته در این نقاط بعد از انجام چند شلیک شناسایی و مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفته و کشته می شدند.

این نکته نیز جالب است، یکی از معدود تک تیراندازانی که زنده اسیر شد مورد بازجویی قرار گرفت که چگونه موفق به شناسایی و هدف قرار دادن افسران از سایر سربازان می گردید، در حالی که اکثر افسران حتی نشانها و مدالهای نظامی را از یونیفرم خود حذف کرده بودند. جوابی که او داد بسیار جالب و ساده بود "سبیل". بله سبیل؛ واقعیت هم این بود که در بسیاری از مواقع تنها تفاوت یک افسر با سرباز در سبیل بود؛ زیرا به دلیل قانونی نانوشته اکثر افسران انگلیسی و آمریکایی دارای سبیل بودند.

بعد از نبرد نورماندی با بررسی تجارب افسران و سربازان مشخص گردید که یکی از اشتباهات سربازان در برخورد با تک تیراندازان، سینه خیز شدن بر روی زمین و بی حرکت شدن بود. در خاطرات یک سرجوخه که در لشگر 9 پیاده نظام متفقین خدمت میکرد، آمده است که "مرگبارترین اشتباه سربازان پیاده نظام این بود که به محض شنیدن صدای شلیک یک تک تیرانداز، خود را به زمین انداخته و بی حرکت می ماندند، گویا که منجمد شده اند. در این حالت به اسنایپر این فرصت داده میشد که در آرامش کامل و با حوصله به قتل عام سربازان بپردازد. جوخه تحت فرماندهی من در حال پیشروی بود که یکی از سربازان مورد اصابت گلوله یک تک تیرانداز قرار گرفت و به زمین افتاد. سایر سربازان جوخه با دیدن این وضعیت خود را به زمین انداخته و میخکوب شدند و آن وقت بود که تیرانداز حساب تمامی آنها را رسید. من خوش شانس بودم زیرا جسد یکی از سربازان مرا از دید او مخفی نمود، شاید هم دلش برایم سوخت، نمیدانم. "

سرباز امریکایی کشته شده توسط تک تیراندازان المانی ,لایپزیگ ,المان, 18 آوریل 1945

به جرات می توان گفت که سال 1944 نقطه عطفی برای تک تیراندازان آلمانی بود. پس از نبرد نورماندی، دکترین جدیدی در رابطه با تربیت و به کارگیری گسترده نیروهای تک تیرانداز شکل گرفت. ارتش آلمان تحقیقاتی را برای ساخت تفنگهای تک تیرزن دوربرد آغاز نمود و یونیفرمهای مناسبی برای استتار و تجهیزاتی موثر برای نیروهای تیرانداز ارائه کرد. همچنین قرار بر این شد که تک تیراندازان در قالب تیم های چند نفره عمل نمایند. هاینریش هیملر که خود علاقه شخصی زیادی به تیراندازی سریع داشت، برنامه ای ارائه کرد تا تربیت نیروهای تیرانداز زبده در سطحی گسترده، میان لشگرهای وافن اس اس دنبال گردد.

حال به ده فرمان نیروهای تک تیرانداز آلمان نازی می رسیم:
1- در پیکار تعصب و پافشاری داشته باشید.
2- در هر وضعیت، سکوت و آرامش و در هدف گیری دقت و تمرکز داشته باشید.
3- بزرگترین دشمن شما، تک تیرانداز دشمن است، بر او پیش دستی نمایید.
4- برای اینکه شناسایی نشوید در هر موقعیت فقط یکبار شلیک نمایید.
5- یک سنگر مناسب، جان شما را برای مدتی طولانیتر حفظ می نماید.
6- در استتار و استفاده از عوارض زمینی حرفه ای عمل نمایید.
7- در تخمین فاصله ی اهداف مهارت و دقت داشته باشید.
8- همیشه در حال تمرین باشید؛ در صلح یا جنگ و یا در هر وضعیت دیگر. سعی در کسب مهارت بیشتری نمایید.
9- هیچ زمان دور از تفنگ خود نباشید، تفنگ شما جزئی از وجود شماست.
10- از هر 10 باری که جان سالم به در میبرید، 9 بارش را مدیون استتار و یک بارش را مدیون شلیک خوب هستید.

از لحاظ مهارتی اسنایپرها سطوح مختلفی داشته اند که آموزش و تجربه، عوامل تعیین کننده در این زمینه بودند. اسنایپرها مورد آموزشهای خاص قرار گرفته و به آنان ماموریت های خاصی نیز داده میشد. در بسیاری از مواقع سعی میشد که به همراه تک تیرانداز یک سرباز نیز به عنوان دیده بان همراه باشد. در بعضی مواقع تیمهای عملیاتی بزرگتری از تک تیراندازان تشکیل می گردید. در ماه های پایانی جنگ جهانی دوم، ارتش آلمان تعداد زیادی تفنگ تک تیرزن را در بین سربازان آموزش ندیده پخش نمود، تا به این وسیله بتواند صاحب تعداد زیادی تک تیرانداز تجربی گردد.

تصویری از یک تک تیرانداز نازی و سرباز دیده بان همراهش

آماری که متفقین در پایان جنگ منتشر کردند نشان داد که میانگین شلیک مورد نیاز برای هلاکت هر سرباز بدست اسنایپرهای نازی، 1 تا 3 گلوله بوده است.

* بعد از پایان نبرد مشخص شد که تقریباً 50% گردان های درگیر آمریکایی از طرف تک تیراندازان آلمانی مورد حمله قرار گرفته و متحمل تلفات شدند.

کاپیتان آلدورد تصمیم گرفت لحظه ای از تانک خارج شده و اطراف خود را بررسی کند. هنوز سر او کامل از برجک فرماندهی تانک خارج نشده بود که با زندگی وداع کرد.

* آماری که متفقین در پایان جنگ منتشر کردند نشان داد که میانگین شلیک مورد نیاز برای هلاکت هر سرباز بدست اسنایپرهای نازی، 1 تا 3 گلوله بوده است.

منبع: military.ir (گردآورنده: داریوش آریان پور)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط داریوش چراغی  | 

تصاویری نایاب از نازیسم و هیتلر در مجله لایف

آلمان نازی یا رایش در دوران بین سال های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ در حکومت آلمان اطلاق می شود که دولت آدولف هیتلر تا سال ۱۹۴۵ میلادی در آن کشور در راس حکومت بود. در این دوران، کشور آلمان تحت حکومت حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان به رهبری آدولف هیتلر به عنوان صدراعظم بود. وی از سال ۱۹۳۴ رهبر حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان شد. پس از روی کار آمدن نازی ها در سال ۱۹۳۳، نام رسمی آلمان تغییر نکرد و رایش آلمان یا رایش سوم که از سال ۱۸۷۱ بود، باقی ماند. پرچم حزب نازی از صلیب شکسته و رنگ های قرمز و سیاه که گفته می شود نشان دهنده خون و خاک هستند به عنوان نماد و سمبل خود استفاده می نمود. در حقیقت سیاه، سفید و قرمز رنگ های قدیمی پرچم آلمان متحد شمالی بودند.

حزب نازی از چند دسته شبه نظامی، همچون اس آ، اِس اِس، و گِشتاپو تشکیل شده بود، همه این ها پس از سال ۱۹۳۳ در حکومت نازی یکپارچه شدند. اِس آ نیروی اصلی برای برهم زدن قوای نیروی دیگر دولت ها بود. برای نمونه، در سال ۱۹۳۳، اِس آ نقش اصلی را در سوزاندن کتاب ها بر عهده داشت. اِس اِس بیشتر یک نیروی مخفی بود، بسیار بی رحم که عاقبت در سال ۱۹۳۳ در شب تیغه های بلند اِس اِی را از میان برد. افراد اِس آ لباس قهوه.ای رنگ می پوشیدند، به این دلیل که آن ها پس از جنگ جهانی اول در روز به آسانی قابل شناسایی بودند.

افراد اِس اِس لباس سیاه رنگ می پوشیدند. ان اس د آ پ نیروی سیاسی اصلی آلمان نازی از زمان سقوط جمهوری وایمار در سال ۱۹۳۳ تا انتهای جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ بود. تا وقتی که غیر قانونی بودن آن اعلام شد و بسیاری از سران نازی دستگیر، و در دادگاه نورنبرگ محکوم به جنایت جنگی و جنایت بر ضد بشریت شدند. چراکه بیشتر از ۴۰ میلیون تن در نبرد کشورهای مختلف با رایش سوم به قتل رسیدند. گفته می شود ۶ میلیون یهودی در کشتار و سوزاندن جمعی کشته شدند.














+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط داریوش چراغی  |